بررسی اصل‌انگاری امامت از دیدگاه امام صادق علیه السلام

آیا امامت از اصول دین محسوب می شود یا از فروع دین؟ یا به تعبیر دیگر اگر دو موضوع اعتقادی و فقهی داشته باشیم، آیا امامت جزو اعتقادات است یا در دسته فقه و احکام؟ طبیعتا اگر در مجموعه اعتقادات بگنجد، اعتقاد و عدم اعتقاد به آن سبب سعادت و شقاوت خواهد بود ولی اگر در دسته احکام قرار بگیرد التزام و عدم التزام به آن اثری در سعادت و شقاوت نخواهد داشت. اکثر اهل سنت معتقد هستند، امامت جزو فروع دین است و البته عده ای از آنان نیز معتقد هستند

چکیده

در نوشتار پیش‌رو به مباحث ذیل پرداخته شده است:

دیدگاه امام صادق علیه السلام درباره اصل انگاری امامت بر اساس آیات قرآن کریم چیست؟ آیات در این زمینه بسیار زیاد است اما با توجه به حوصله این نوشتار به سه آیه از قرآن کریم اشاره شده است و سؤال دیگر این است که دیدگاه امام صادق علیه السلام درباره اصل‌انگاری امامت بر اساس روایات چیست؟

گاهی امام صادق علیه السلام استناد به سخن اجداد طاهرین علیهم السلام خود کرده‌اند و گاهی نیز خود حضرتش فرمایشی داشته‌اند در این بخش نیز به فراخور، سه روایت مشهور مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

کلید واژگان: مبانی امامت/ اصل انگاری امامت/ اصول دین/ امام صادق علیه السلام

مقدمه

برای ورود به مباحث امامت نیاز به آشنایی با چهار مبنا است. سرفصل این مبانی چنین است: امامت از اصول دین است، وجوب نصب امام، شرایط امام، طرق تعیین امام. بنابراین شناخت نسبت به این چهار موضوع به جهت اینکه محل اختلاف اساسی بین شیعه و سنی است، ضرورت دارد.

اصل‌انگاری امامت، از مواردی است که شیعه و سنی اختلاف فراوانی با یکدیگر دارند. شیعیان امامت را از اصول دین و اعتقاد و عدم اعتقاد به آن را موجب سعادت و شقاوت می‌دانند. در مقابل، اهل‌سنت امامت را از فروع دین تلقی می‌کنند که در نهایت جایگاه آن در افعال مکلفین است. با توجه به این مطلب، پژوهش حاضر به بررسی یکی از مبانی امامت یعنی؛ اصل‌انگاری امامت، می‌پردازد.

هر کدام از فریقین برای معرفت به این چهار موضوع ادله و منابع خاص خود را دارند، شیعه علاوه بر داشتن منبع قرآن و عقل، مهم‌ترین منبع معرفتی یعنی روایات معصومین علیه السلام را دارا است. این منبع غنی متصل به علم بی‌کران الهی است، اما باید به خود زحمت داد و این مرواریدهای گرانبها را از اعماق اقیانوس استخراج کرد. به دیگر سخن؛ باید کلام اهل‌بیت علیهم‌السلام در مورد مبانی امامت با نگاهی ژرف اندیش مورد بررسی  قرار بگیرد؟ چراکه معیار معصوم در راهیابی به معرفت و حقیقت کارآمدتر است از ملاک‌هایی که غیر معصوم بیان می‌کند.

از میان معصومین، امام صادق علیه السلام به جهت فضای سیاسی حاکم و تبدیل حکومت از امویان به عباسیان، سهم به‌سزایی در هدایت و نشر معارف داشتند به همین جهت با تأمل در کلام امام صادق علیه السلام راحت‌تر می‌توان به این موضوع مهم پی برد.

ایشان بر اساس آیات و روایات رسیده از اجداد خود و همچنین با تکیه بر کلام خود، به گونه‌ای سخن گفته‌اند که اصل‌انگاری امامت آشکار است. بر همین اساس مطابق روش تحلیلی توصیفی به موشکافی کلام امام صادق علیه‌السلام و تطبیق آن بر اصل‌انگاری امامت پرداخته می‌شود و مسئله این است که امام صادق علیه السلام در مورد اصل‌انگاری امامت از چه آیات و روایاتی استفاده کرده‌اند و خود حضرت علیه السلام چه مطالبی را در این باره بیان فرموده‌اند؟

چهارچوب مفاهیم

الف) امام

واژه شناسی و بعد از آن، کاربرد لفظ، کمک بسیار زیادی در شناخت مفهوم و معنای واژه می‌کند و در شناخت معنای امام باید به این نکته دقت کرد به همین جهت در معنای کلمه امام بین لغت نویسان و همچنین در اصطلاح آن بین علماء، ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. امام در لغت و در اصطلاح مفهوم سرپرستی و رهبری را القاء می‌کند.

امام در لغت

ریشه این واژه از «أم یؤم» به معنای پیشوا و کسی که به او اقتدا می شود بیان شده است. این معنا در قدیمی‌ترین و معتبرترین کتب لغت بیان شده است چنانکه در العین چنین نوشته شده است:

وکل من اقتدی به، وقدم في الأمور فهو إمام[۱]

و همچنین راغب اصفهانی در المفردات معنایی شبیه به معنای العین را نوشته است:

والإمام: المؤتم به، إنسانا کأن یقتدی بقوله أو فعله، أو کتابا، أو غیر ذلك محقا کان أو مبطلا، وجمعه: أئمة.[۲]

بنابراین اقتدا و رهبری معنایی است که از لغویون درباره واژه امام برداشت می شود.

امامت در اصطلاح

تعریف امامت نزد علماء شیعه و سنی بسیار نزدیک یکدیگر هست. آنان در اصل ریاست در امور دین و دنیا با یکدیگر اتفاق دارند و در بعضی قیود با هم متفاوت هستند.

علماء شیعه همچون علامه حلی و فاضل مقداد در کتاب باب حادی حادی عشر و شرح آن امامت را چنین تعریف کرده اند؛

الإمامة رئاسة عامة في أمور الدنیا و الدین لشخص من الأشخاص نیابة عن النبي[۳]

امامت به معنای ریاست عمومی در امور دین و دنیا برای شخصی از اشخاص، به نیابت از پیامبر صلی الله علیه و آله است.

فاضل مقداد در شرح کلام علامه چنین می‌نویسد:

و الإمامة رئاسة عامة في أمور الدین و الدنیا لشخص انساني[۴]

و امامت به معنای ریاست عمومی در امور دین و دنیا برای یک انسان است.

همانطور که ملاحظه شد اصل ریاست در امور دین و دنیا در دو تعریف ارائه شده اتحاد دارد.

نزد عالمان اهل سنت نیز این اتحاد وجود دارد؛ تفتازانی در تعریف امامت می نویسد:

و هي رئاسة عامة في أمر الدین و الدنیا خلافة عن النبي (صلی الله علیه و سلم) و أحکامه في الفروع[۵]

امامت به معنای ریاست عمومی در امر دین و دنیا و از باب جانشینی پیامبر است و احکام آن در فروع می آید.

علاوه بر او، قاضی ایجی نیز می نویسد:

و لا بد من تعریفها أولا قال قوم من أصحابنا الامامة رئاسة عامة في أمور الدین و الدنیا  لشخص من الاشخاص[۶]

در ابتدای امر ناچار از تعریف امامت هستیم. قومی گفته‌اند: امامت به معنای ریاست عمومی در دین و دنیا برای شخصی از اشخاص است.

همانطور که گزارش داده شد در این دو تعریف نیز امامت، ریاست عامه در امور دین و دنیا اتحاد دارد.

ب) مبانی امامت

اختلافات اساسی و بنیادین بین شیعه و سنی در مباحث امامت خلاصه در مبانی امامت می‌شود. چنان‌که هر علمی برای ورود نیازمند مقدماتی است، مباحث امامت نیز دارای مقدماتی هستند که ناگزیر امامت‌پژوه باید به آن‌ها بپردازد. از سوی دیگر این مباحث عمده اختلافات بین شیعه و سنی را بیان می‌کند به عنوان نمونه اهل سنت معتقد هستند نصب امام به دست مردم است در حالی که شیعیان آن را بید الله می‌دانند و همچنین اهل سنت جایگاه امامت را در فقه و احکام عملی یعنی حکومت می‌دانند اما شیعیان این مسئله را از اصول اعتقادی بیان می‌کنند به طوری که مخالفت با آن منجر به خروج از دین می‌شود. در ادامه به گزیده‌ای از مباحث مبانی امامت وبیان وجه اختلافات بین شیعه و سنی پرداخته می‌شود.

۱. وجوب نصب امام

یکی از اختلاف‌های اساسی بین شیعه و سنی بحث وجوب نصب امام است. شیعیان معتقد هستند این امر به دست خداوند صورت می‌گیرد و مستندات خود را دارند. در مقابل آنان اهل سنت، با توجه به ادله خود معتقد هستند امر امامت به دست مردم است. بنابراین هر کدام از دو نظریه با یکدیگر متضاد هستند.

ادله اهل سنت در سه موضوع خلاصه که به اختصار بیان می‌شوند؛ اولین دلیل آنان اجماع صحابه است یعنی چون در هنگام دفن پیامبر صلی الله علیه و آله، اصحاب به دور یکدیگر برای تعیین خلیفه جمع شدند خود این امر دلالت بر انتصاب امام از سوی مردم می‌کند[۷]. دلیل دوم؛ نصب امام از سوی مردم را مقدمه واجب می‌دانند یعنی؛ مقاصد شرع مقدس با امامت محقق می‌شود[۸] و دلیل آخر آنان عبارت است از اینکه؛ منافع زیادی در آن نهفته است[۹]. با چشم پوشی از اینکه تمام ادله آنان اعم از مدعی است، می‌توان عمده دلائل اهل سنت را خلاصه در این سه مورد کرد.

و اما ادله شیعه بر مدعی خویش به خلاف دلائل اهل سنت، بسیار مستند و محکم است چراکه منبع علوم نزد شیعیان، قرآن و سنت است و آنچه که سبب تکیه بر آن دو می شود، بی‌همتا بودن آن دو است. مستندات شیعه درباره نصب امام بید الله، در پنج مورد خلاصه می شود که توضیح آن‌ها خارج از حوصله این نوشتار است. امامت نیابت از نبوت است، سیره اوصیاء سابق بر تعیین جانشین، طریق تعیین منحصر در نص است، امامت عهد الهی است، قاعده لطف، روایت الامر الی الله یضعه حیث یشاء.[۱۰]

۲. شرائط امام

برای امام شرائطی بیان شده است که در میان آن‌ها سه شرط اصلی است: علم، عدالت و شجاعت. حال سؤال این است که آیا خلفاء راشدین این شروط را دارا بوده‌اند یا خیر؟ با رجوع به تاریخ و منابع اهل سنت شواهد بسیار زیادی مبنی بر نبودن این شروط در خلفاء سه‌گانه و موجود بودن آنها در وجود امیرالمؤمنین علیه السلام، یافت می‌شود.

برای نمونه در تاریخ ذکر شده است که ابوبکر و عمر در جنگ احد[۱۱] و خیبر[۱۲] فرار کرده‌اند یا اینکه ابوبکر درباره جنایت خالد بن ولید نسبت به مالک بن نویره[۱۳] سکوت کرده است و همچنین عدم علم او با سوزاندن فجائه اسلمی زیر سؤال می رود در حالی که امیرالمؤمینین علیه السلام تک به تک این شروط را در وجود خود داشته‌اند چنان‌که علماء اهل‌سنت به آن اذعان کرده‌اند. بنابراین در بحث شروط اختلاف اساسی بین شیعه و سنی وجود دارد و منشأ اختلاف در جایی است که اهل سنت در صدد جبران نقصان خلفاء خود هستند.

۳. طرق تعیین امام

شیعیان معتقد هستند که امام از جانب خداوند معین می‌شود و ادله آنان بالاجمال گذشت اما اهل‌سنت عرصه را بر خود سخت کرده‌اند و امر مهم امامت را به دست مردم می‌دانند. بدین سان برای تعین امام  چهار طریق مشخص کرده‌اند.

اولین آن‌ها بیعت یا اختیار اهل حل و عقد است[۱۴] و دومین آن‌ها شوری و سومین آن‌ها وصیت خلیفه قبل و آخرین روش تعیین امام؛ نص[۱۵]است.

۴. اصلانگاری امام

آیا امامت از اصول دین محسوب می شود یا از فروع دین؟ یا به تعبیر دیگر اگر دو موضوع اعتقادی و فقهی داشته باشیم، آیا امامت جزو اعتقادات است یا در دسته فقه و احکام؟ طبیعتا اگر در مجموعه اعتقادات بگنجد، اعتقاد و عدم اعتقاد به آن سبب سعادت و شقاوت خواهد بود ولی اگر در دسته احکام قرار بگیرد التزام و عدم التزام به آن اثری در سعادت و شقاوت نخواهد داشت. اکثر اهل سنت معتقد هستند؛ امامت جزو فروع دین است و البته عده ای از آنان نیز معتقد هستند که امامت از اصول دین است همانند قاضی بیضاوی که چنین می نویسد:

وادعت الشیعه أن النص دل علی امامة علي رضي الله عنه، و لم یتواتر کما لم تتواتر الاقامة و التسمیة و معجزات الرسول علیه الصلاة والسلام و قلنا الاوّلان من الفروع و لا کفر و لا بدعة في مخالفتهما، بخلاف الامامة[۱۶]

شیعیان ادعا کرده‌اند؛ نصی که دلالت بر امامت علی رضی الله عنه داشته باشد، وجود دارد و این نص متواتر نیست همانطور که اقامه و بسم الله گفتن و معجزات پیامبر علیه الصلاه و السلام متواتر نیست. و در مقام پاسخ می‌گویم؛ اقامه و تسمیه از فروع هستند و اگر کسی با آن‌ها مخالفت کند کفر و بدعت شمرده نمی‌شود بخلاف امامت.

شیعیان مطابق آیات و روایات معتقد هستند که امر امامت از اصول دین است. ادله آنان از قرآن مطابق سوره مائده آیه ۶۷ است با این بیان که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله ، امامت و ولایت امیرمؤمنان علیه السلام را ابلاغ نمی کردند، تمام زحمات بیست و سه ساله ایشان پوچ می شد بنابراین رسالت که خود امری مهم است وابسته به امامت و ولایت است. همچنین در احادیث نیز دلیل «من مات و لم یعرف امام زمانه» را مطرح می کنند که مطابق این روایت و روایات دیگر، اگر امام زمان شناخته نشود سبب شقاوت و مرگ جاهلی است بنابراین امامت تاثیر مستقیم در سعادت و شقاوت دارد.

ج) اصول دین

تقسیم اصول، به اصول دین و اصول مذهب تقسیمی فقهی است. بسیاری از علما همچون میرزای قمی برای اینکه احکام فقهی بر مکلفین بار شود نوعی تقسیم را بیان کرده‌اند که مطابق آن اصول را به دین و مذهب تقسیم کرده اند به تعبیر دیگر اگر شخصی معتقد به توحید و نبوت و معاد باشد داخل در دین است و به او مسلمان اطلاق می شود و اگر شخصی معتقد به امامت و عدل باشد شیعه شمرده می شود و احکام مختص به شیعیان بر او بار می‌شود بنابراین اگر کسی سه اصل اولی یعنی توحید و نبوت و معاد را منکر شد از دائره اسلام خارج است و اگر کسی امامت و عدل را زیر سؤال ببرد از دائره اسلام خارج نمی‌شود

تقسیم اصول به دین و مذهب برای اجرای احکام فقهی است اما به باور شیعه پنج اصل توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت از باورهای اعتقادی و اصلی در مذهب به‌شمار می‌آیند. علمایی همچون شیخ مفید و شیخ صدوق امامت را از ضروریات دین شمرده‌اند به‌گونه‌ای که عدم آن اعتقاد به آن را سبب خروج از دین دانسته‌اند. شیخ مفید می‌فرماید:

و إن من دفع ذلك فقد دفع فرضا من الدین[۱۷]

به تحقیق هرکس خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را رد کند، واجب و ضروری از دین را دفع کرده است.

و همچنین شیخ صدوق چنین می‌نویسد:

و یعتقد أن (المنکر للإمامة) کالمنکر للنبوة، و المنکر للنبوة کالمنکرللتوحید[۱۸]

و لازم است که معتقد به این باشد که منکر امامت مانند منکر نبوت است و منکر نبوت همانند منکر توحید است.

مبانی امامت از دیدگاه امام صادق علیه السلام

الف) آیات

اشتباه بزرگ بشر در این است که قصد دارد با عقل ناقص خود همه موضوعات را درک کند غافل از آنکه عقل او توانایی کمک رسانی کامل در درک حقائق و معارف را ندارد و چه بسا آن قدر باید آزمون و خطا کند تا به نتیجه نسبتا درست برسد در حالی که دو گنج گران‌ ارج پبامبر صلی الله علیه و آله را رها کرده است و گاهی سرستیز با آن دو دارد. اما با ضمیمه کردن کلام امام صادق علیه السلام به آیات قرآن، حقیقت و معرفتی نایاب یعنی اصل انگاری امامت استخراج می‌شود کلام امام صادق علیه السلام در این‌رابطه به‌گونه‌ای است که هر عقلی را به حیرت وا می‌دارد.

۱. توبه آیه ۳۶

دین از اموری است که در سعادت و شقاوت انسان تاثیر مستقیم دارد لذا امام صادق دین قیم در آیه را با نام های اهل بیت تفسیر می‌کنند. به عبارت دیگر دین زمانی تاثیر در سعادت و شقاوت دارد که دنیا و آخرت را برای بندگان تضمین کند و این تضمین با اهل بیت ثابت می‌شود و از سوی دیگر امام صادق علیه السلام عدم معرفت به امام را موجب مرگ جاهلی بیان می‌کنند. بنابراین اعتقاد به امامت مقدمه ای برای رسیدن به سعادت اخروی و دنیوی است.

داود الرقي قال أبو عبد الله علیه السلام یا سماعة بن مهران ائتني تلك الصحیفة فأتاه بصحیفة بیضاء فدفعها إلي فقال اقرأ هذه فقرأتها فإذا فیها سطران السطر الأول لا إله إلا الله محمد رسول الله و السطر الثاني إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا في کتاب الله یوم خلق السماوات و الأرض منها أربعة حرم ذلك الدین القیم علي بن أبي طالب و الحسن بن علي و الحسین بن علي إلی قوله و الخلف الصالح منهم الحجة لله ثم قال لي یا داود أ تدري أین کان و متی کان مکتوبا قلت یا ابن رسول الله الله أعلم و رسوله و أنتم قال قبل أن یخلق آدم بألفي عام إن الله تعالی قد ذکر فیها أنها الدین القیم و التدین بها واجب و التحویل عنها کفر و لا خلاف أن معرفة الشهور و السنین لیست بواجبة غیر شهر رمضان و ذي الحجة لمن وجب علیه الحج و أن من مات و لم یعرف الشهور و الأعوام لیس یلحقه ذم و من مات و لم یعرف الأئمة مات میتة جاهلیة.[۱۹]

امام صادق علیه السلام فرمودند یا سماعه آن کتاب سفید را به من بده امام فرمودند کتاب را بخوان سماعه می گوید کتاب را خواندم در آن دو سطر بود سطر اول لا اله الا الله ، محمد رسول الله صلی الله علیه و آله نوشته شده بود و سطر دوم نوشته شده بود تعداد ماه‌ها نزد خداوند دوازده عدد است در کتاب خدا در روزی که آسمان ها و زمین را خلق کرد که چهار عدد از آن‌ها حرام هستند این دین استوار و ثابت است. علی بن ابی طالب الحسن بن علی و الحسین بن علی حضرت تا مهدی علیه السلام را نام بردند سپس حضرت فرمودند یا داوود می‌دانی این کتاب در کجا و چه وقت نوشته شده است؟ گفتم یابن رسول الله صلی الله علیه و آله خدا و رسول او و شما داناترهستند فرمود دوهزار سال قبل از خلقت آدم خداوند این دین را قیم و استوار و اعتقاد به آن را واجب و بازگشت از آن را کفر خواند و روشن است که معرفت به ماه‌ها و سال‌ها واجب نیست مگر ماه رمضان و ذی‌الحجه برای کسی که بر او حج واجب است و هرآنکس که بمیرد و ماه‌ها و سال‌ها را نداند ذم و بدی به او ملحق می‌شود و اگر ائمه علیهم السلام را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

۲. الشرح آیه ۷

اصل بودن امامت در کلام امام صادق علیه السلام با سه نکته ترسیم می‌شود.ابتدا امر رسالت با ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام کامل می‌شود. دوم، دستور ابلاغ امامت امیرالمومنین علیه السلام از جانب خداوند بوده است و در آخر امیرالمؤمنین علیه‌السلام واسطه توجه به خداوند است حتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله.بنابراین وقتی امامت امیرالمؤمینن علیه السلام از جانب خدا است و همچنین خداوند ایشان را وسیله‌ای برای دستیابی به خود و کمالات معرفی کرده است، چیزی جز اصل بودن امامت فهمیده نمی‌شود.

محمد بن العباس، قال: حدثنا محمد بن همام، عن عبد الله بن جعفر، عن الحسن بن موسی، عن علي بن حسان، عن عبد الرحمن، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد (علیه السلام): قال: «قال [الله] سبحانه و تعالی:

أَ لَمْ نَشْرَحْ لَك صَدْرَك بعلي وَ وَضَعْنا عَنْك وِزْرَك* الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَك … فَإِذا فَرَغْتَ من نبوتك فَانْصَبْ علیا [وصیا] وَ إِلی رَبِّك فَارْغَبْ في ذلك».[۲۰]

بدین جهت راهیابی و سعادت جز با تمسک به اهل بیت علیهم السلام و قرآن میسر نیست. سرای نجات بشریت از دامان دهشتناک دنیا و بلایای آن، خیمه‌ایست که در آن نام اهل بیت علیهم السلام زنده است. با تمسک به حبل متین الهی است که از چنگال‌های بی رحمانه شیطان رهایی پیدا میکنیم و یا به تعبیر ظریف‌تر با امامت است که سعادت دنیا و آخرت را در مشت خود خواهیم داشت.

ب) روایات

شیعه درباره قرآن و امامان علیهم السلام سه دیدگاه بنیادی و بی‌نظیر دارد؛ آنان، این دو سرچشمه زندگی را مستقل بالارکان، مستغنی بالتعالیم و مستکفی بالذات می‌دانند. با همین دیدگاه سخن امام صادق علیه السلام مورد اعتناء است و باید گفت علاوه بر قرآن؛ از کلام امام صادق علیه السلام اصل بودن امامت به دست می‌آید البته که گاهی محور بحث ، سخن امام صادق علیه السلام و گاهی نیز امام صادق علیه السلام سخنان اجداد طاهرین خود را در این باره به‌کار می‌برند. از همین روی احادیث من مات و ثقلین ، سفینه و نجوم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱. حدیث من مات

مسلم است، آنچه موجب شقاوت ابدی می‌شود، مسأله کفر است. چرا که در آیات قرآن برای کافران سرنوشت هولناکی، رقم خورده است. به عنوان نمونه قرآن می‌فرماید:

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یکونُوا یحْتَسِبُون[۲۱]

و کسانی که ستم کرده‌اند اگر تمام آن چه را که در زمین است و مانند آن را با آن مالک باشند، در روز قیامت برای نجات از عذاب سخت الهی همه‌ی آن را فدیه خواهند داد (ولی چه سود؛ در آن روز) برای آن ستمگران از سوی خداوند چیزهایی روشن و ظاهر می‌شود که هرگز در محاسباتشان پیش‌بینی نمی‌کردند.

آیات این‌چنینی در قرآن به وفور یافت می‌شود از همین روی؛ با تکیه بر قرآن کریم، امام صادق علیه السلام نیز همان سرنوشتی را که قرآن برای کافران بیان می‌کند برای کسانی که معرفت به امام ندارند بیان می‌کنند بلکه امام صادق علیه السلام جاهلیتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیث من مات بیان کرده اند، تفسیر به کفر و نفاق و گمراهی می‌کنند و مطابق آیات قرآن سرنوشت این سه گروه شقاوت است. بنابراین معرفت به امامت از چنین سرنوشتی جلوگیری می‌کند و به تعبیر دیگر از اصول اعتقادی شمرده می‌شود.

أحمد بن إدریس عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن الفضیل عن الحارث بن المغیرة قال: قلت لأبي عبد الله علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من مات لا یعرف إمامه مات میتة جاهلیة قال نعم قلت جاهلیة جهلاء أو جاهلیة لا یعرف إمامه قال جاهلیة کفر و نفاق و ضلال.[۲۲]

حارث بن مغیره گوید: به امام صادق گفتم رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده: هر که امام خود را نشناخته بمیرد به مردن جاهلیت مرده؟ فرمود: آری، گفتم: جاهلیت محض و لادینی یا جاهلیت نسبت به شناختن امام خود؟ فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی.

۲. حدیث ثقلین

هر چیزی در این عالم اثر خود را دارد، مطابق کلام امام صادق علیه السلام بازتاب ولایت ارتباطی مستقیم با ارکان اسلام دارد. امام صادق علیه السلام ولایت را مؤثر در قرآن و نزول آن و همچنین ملاک تعیین کننده ایمان می‌دانند و یاد آور می‌شوند؛ التزام عملی به ولایت، دستوری از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله است و عمل به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله واجب است بنابراین از آنجایی که ایمان روشن کننده عاقبت افراد است، ولایت اهل بیت علیهم السلام مقدمه‌ای برای عاقبت بخیری و سعادت است که به تعبیر دیگر، اصل اساسی شمرده می‌شود.

تفسیر العیاشي عن مسعدة بن صدقة قال قال أبو عبد الله علیه السلام إن الله جعل ولایتنا أهل البیت قطب القرآن و قطب جمیع الکتب علیها یستدیر محکم القرآن و بها یوهب الکتب و یستبین الإیمان و قد أمر رسول الله صلي الله عليه وآله أن یقتدي بالقرآن و آل محمد و ذلك حیث قال في آخر خطبة خطبها إني تارك فیکم الثقلین الثقل الأکبر و الثقل الأصغر فأما الأکبر فکتاب ربي و أما الأصغر فعترتي أهل بیتي فاحفظوني فیهما فلن تضلوا ما تمسکتم بهما

امام صادق علیه السلام فرمودند:

همانا خداوند ولایت ما اهل بیت را مرکز قرآن و جمیع کتب قرار داده است محکمات قرآن بر اساس ولایت ما اهل بیت علیهم السلام جاری می شود و به واسطه آن کتب نازل می‌شوند و به واسطه آن ایمان روشن می‌شود و به تحقیق رسول خدا دستور به التزام به قرآن و آل محمد داده است زمانی که در آخرین خطبه ای که خواند فرمود: من در میان شما دو ثقل اکبر و ثقل اصغر به جا می گذارم پس ثقل اکبر قرآن است و ثقل اصغر اهل بیتم علیهم السلام است در حفظ این دو کوشا باشید چراکه تا زمانی که به آن دو ملتزم باشید گمراه نخواهید شد.

۳. حدیث سفینه

این کلام را امام صادق علیه السلام به نقل از امیرالمؤمنین علیه السلام بیان می‌کنند که در آن با دقت به سه مقدمه کاملا واضح، اصل انگاری امامت روشن می‌شود. مقدمه اول، امام صادق علیه السلام به نقل از جد بزرگوار خود مصداق ولی را برای سائل بیان می‌کنند و آن کسی جز اهل‌بیت علیهم السلام نیست. اما مقدمه دوم، التزام به ولایت این افراد است کسی که ولایت و امامت ایشان را بپذیرد بهشت نصیب او می‌شود و مقدمه آخر نیز پیامد انحراف از این ولایت است که شکایت پیامبر صلی الله علیه و آله درباره منکر ایشان در درگاه الهی است و در نهایت تمام مفهوم این سه مقدمه خلاصه در کلام انتهائی امام صادق علیه السلام می‌شود که همان حدیث سفینه است یعنی اگر ملتزم به ولایت اهل بیت علیهم السلام شود همان کسی است که سوار بر کشتی نوح شده و نجات پیدا کرده است و اگر مخالفت کند هلاک می شود حال باید پرسید امری به این مهمی مگر می‌شود اصل نباشد؟

و روی علي بن موسی بن طاوس في کتاب کشف المحجة لثمرة المهجة قال: إن محمد بن یعقوب الکلیني روی في کتاب الرسائل المعتمد علیه عن أمیر المؤمنین علیه السلام رسالة تتضمن ذکر الأئمة علیهم السلام من ذریته، فقال محمد بن یعقوب ما هذا لفظه: علی بن محمد و محمد بن الحسن و غیرهما عن سهل بن زیاد عن العباس بن عمران عن محمد بن القاسم بن الولید الصیرفي و لقبه شبابة عن المفضل بن سنان بن طریف عن أبي عبد الله علیه السلام قال: کان أمیر المؤمنین علیه السلام یکتب بهذه الخطبة إلی أکابر أصحابه و فیها کلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ذکر الخطبة إلی أن قال: من الولي یا رسول الله؟ قال: ولیکم في هذا الزمان أنا؛ و من بعدي وصیي و من بعد وصیي لکل زمان حجج الله، ثم ذکر کلاما طویلا في الأوصیاء من آدم إلی أن قال: فلم یزل الأنبیاء و الأوصیاء یتوارثون ذلك حتی انتهی الأمر إلی، و أنا أدفع ذلك إلی علي وصیي و هو مني بمنزلة هارون من موسی، و إن علیا یورث ولده حیهم عن میتهم، فمن سره أن یدخل جنة ربه فلیتول علیا و الأوصیاء من بعده، و لیسلم لفضلهم، فإنهم الهداة بعدي، أعطاهم الله فهمي و علمي، فهم عترتي من لحمي و دمي، أشکو إلی الله عدوهم و المنکر لهم فضلهم، القاطع عنهم صلتي، فمثل أهل بیتي في هذه الأمة کمثل سفینة نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها هلك، و مثل باب حطة في بني إسرائیل من دخله غفر له [الحدیث] و في آخره ذکر المهدي علیه السلام.[۲۳]

مفضل بن سنان بن طریف از امام صادق علیه السلام نقل می کند که امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه ای که در آن کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله بود برای اصحاب خود می‌نوشتند تا اینجا که شخصی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید یا رسول الله ولی بعد از شما چه کسی است؟  پیامبر فرمود: ولی و سرپرست شما در زمان شما من هستم و بعد از من وصی من و بعد از وصی‌ام برای هر زمانی حجت‌های الهی هستند سپس سخنانی طولانی در اوصیا از آدم فرمود تا اینکه فرمود امر جانشینی را انبیا و اوصیا از یکدیگر به ارث می بردند دائما و من آن را به علی وصی خودم انتقال دادم و او نزد من همانند جایگاه هارون است نسبت به موسی و فرزندها از فرزندان علی از فوت شدگانشان ارث می‌برند پس هر آن کس که قصد دخول به بهشت را دارد، ولایت علی و اوصیا بعد او را ملتزم شود و تسلیم فضائل آنان شود پس آنان چراغ‌های هدایت بعد از من هستند خداوند به آنان فهم و علم من را داده است پس آنان عترت من از گوشت و خون من هستند شکایت می کنم نزد خداوند نسبت به دشمنان و منکر فضائل ایشان و کسانی که ارتباط من را با ایشان قطع کند پس مثل اهل بیتم علیهم السلام در این امت مانند مثل کشتی نوح است هر آن کس سوار بر این کشتی شود نجات پیدا می‌کند و هر کس تخلف کند از آن هلاک می‌شود و مثل آنان نیز همانند باب حطه در بنی اسرائیل است که هرکس داخل آن شود بخشیده می شود. در آخر نیز یاد از مهدی علیه السلام کرد.

نتیجه

امام صادق علیه السلام رئیس مکتب تشیع چنان با کلام رسای خود جایگاه امامت را بیان کردند که جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی ماند. امامت مطابق گفتار ایشان از طریق آیات و روایات، اصلی از اصول دین است و مخالفت با آن شقاوت را بدنبال دارد. البته جای دارد محققین محترم باقی مبانی امامت را از کلام اهل بیت علیهم السلام استخراج کنند و قدمی در استقرار سازی این بخش از علوم امامتی بردارند.

پی‌نوشت‌ها:

[۱] العین: ۸/ ۴۲۸

[۲] المفردات فی غریب القرآن: ۸۷

[۳] الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب: ۳۹

[۴] الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب: ۴۰

[۵] شرح المقاصد:‌۵/  ۲۳۲

[۶]   شرح المواقف ‌۸/  ۳۴۵

[۷] شرح المقاصد: ‌۵/  ۲۳۶

[۸] شرح المواقف: ‌۸/  ۳۴۶

[۹] شرح المقاصد:‌۵/  ۲۳۷

[۱۰] الاصول العامه لمسائل الامامه: ۴۷

[۱۱] المستدرک علی الصحیحین: ۳/ ۱۲۰

[۱۲] المستدرک علی الصحیحین: ۳/ ۴۰

[۱۳] کنز العمال: ۵/ ۶۱۹

[۱۴] شرح المقاصد:‌۵/ ۲۵

[۱۵] شرح المقاصد:‌۵/  ۲۶۳

[۱۶] الاصول العامه لمسائل الامامه: ۹۳ و رک: المنهاج بشرح البدخشی: ۲/ ۳۱۳

[۱۷] أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات: ۴۰

[۱۸] الهدایة فی الأصول و الفروع، النص: ۲۷

[۱۹] مناقب آل أبی طالب علیهم السلام:‌۱/  ۳۰۷

[۲۰] البرهان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص: ۶۸۸

[۲۱] زمر: ۴۷

[۲۲] الکافی، ج۱، ص: ۳۷۷

[۲۳] إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات:‌۲/  ۲۲۴

 

فهرست مصادر

  1. العین: أبو عبد الرحمن الخلیل بن أحمد بن عمرو بن تمیم الفراهیدی البصری/ محقق: د مهدی المخزومی، د إبراهیم السامرائی/ ناشر: دار ومکتبة الهلال
  2. المفردات فی غریب القرآن: أبو القاسم الحسین بن محمد المعروف بالراغب الأصفهانی/ تحقیق: صفوان عدنان الداودی/ ناشر: دار القلم، الدار الشامیة / دمشق، بیروت/ ۱۴۱۲ق
  3. الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب: علامه حلی- فاضل مقداد- ابوالفتح بن مخدوم حسینی/ ناشر: مؤسسه مطالعات اسلامی/ تهران/ ۱۳۶۵
  4. شرح المقاصد: سعد الدین تفتازانی/ ناشر: الشریف الرضی/ ۱۴۰۹ق
  5. شرح المواقف: ایجی- میر سید شریف/ ناشر: الشریف الرضی/ قم/ ۱۳۲۵ق
  6. الاصول العامه لمسائل الامامه: سید علی حسینی میلانی/ ناشر: حقائق/ قم/ ۱۴۳۵ ق
  7. المستدرک علی الصحیحین: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع/ تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا/ ناشر: دار الکتب العلمیة/ بیروت ۱۴۱۱ق
  8. کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال: علاء الدین علی بن حسام الدین ابن قاضی خان القادری الشاذلی الهندی البرهانفوری ثم المدنی فالمکی الشهیر بالمتقی الهندی/ تحقیق: بکری حیانی – صفوة السقا/ ناشر: مؤسسة الرسالة/ ۱۴۰۱ق
  9. أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات: شیخ مفید/ ناشر: المؤتمر العالمی للشیخ المفید/ قم/ ۱۴۱۳ق
  10. الهدایة فی الأصول و الفروع: شیخ صدوق/ ناشر: مؤسسه امام هادی( ع)/ ۱۴۱۸ق
  11. البرهان فی تفسیر القرآن: بحرانی، هاشم بن سلیمان/ تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة- قم/ ناشر: بنیاد بعثت/ تهران/ ۱۴۱۶ق
  12. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام: ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی/ ناشر: علامه/ قم/ ۱۳۷۹ق
  13. الکافی: شیخ کلینی/ ناشر: انتشارات اسلامیه/ تهران/ ۱۳۶۲ش
  14. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات: شیخ حر عاملی/ ناشر: مؤسسة الأعلمی/ بیروت/ ۱۴۲۲ق
Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

shahadat-emam-sadeq2

نویسنده: سید علیرضا رفیعی علویجه

امامت پژوه مرکز حقایق اسلامی 

رتبه علمی: علمی-ترویجی

تعداد صفحه: 21 صفحه

دانلود فایل