بررسی و نقد استدلال ابن تیمیّه به آیه ۶ سوره نساء بر عدم صحت امامت در کودکی

حکم آیه 6 سوره نساء شامل ائمّه دوازده‌گانه علیهم السّلام نمی‌شود؛ زیرا ائمه علیهم السلام به وسیله ادله عقلی و نقلی معتبر و قطعی دالّ بر امامت و عصمتشان، از شمول این آیه خارج شده‌اند. ائمّه علیهم السلام به سبب عنایت ویژه الهی به آنان، حتی در کودکی نیز دارای کمال عقل و درک و علم و عصمت بودند. از این رو با سایر کوکان و یتیمان تفاوت دارند.

چکیده

مسئله ضرورت امامت و جانشینی پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله، مقوله‌ای انکار ناپذیر و مورد اتفاق تمامی مسلمانان است. امامیه معتقد به لزوم نصب الهی امام هستند و طریق تعیین امام را فقط نص می‌دانند. از این رو ائمّه نزد آن‌ها دوازده نفر هستند که همگی از سوی خداوند به این مقام منصوب شده و توسط پیامبر صلّی الله علیه و آله به مردم معرفی شده‌اند. اما در بین ائمه دوازده‌گانه علیهم السلام امامانی هستند که در سن کودکی پدر خود را از دست دادند و اصطلاحا یتیم شدند و با این حال عهده‌دار مقام امامت گشتند. همین امر سبب شد تا برخی از مخالفین و معاندین همانند ابن تیمیه حرانی با استناد به آیه ۶ سوره نساء ﴿وَ ابْتَلُوا الْیتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ ﴾ این امامان علیهم السلام را مانند سایر یتیمان که از تصرف در مال خود منع شده‌اند، فرض کرده و آنان را شایسته مقام امامت نداند.

ما در این نوشتار با بررسی و نقد این استدلال، ثابت کردیم که حکم آیه ۶ سوره نساء شامل ائمّه دوازده‌گانه علیهم السّلام نمی‌شود؛ زیرا ائمه علیهم السلام به وسیله ادله عقلی و نقلی معتبر و قطعی دالّ بر امامت و عصمتشان، از شمول این آیه خارج شده‌اند و ایشان به سبب عنایت ویژه الهی به آنان، حتی در کودکی نیز دارای کمال عقل و درک و علم و عصمت بودند. از این رو با سایر کوکان و یتیمان تفاوت دارند. شاهد این ادعا فضایل و کمالاتی است که ازآنان در دوران کودکی آشکار شده است مانند مناظره امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم و درمانده کردن او. هم‌چنین ثابت شد که در اُمتهای گذشته نیز پیامبرانی مانند حضرت عیسی و حضرت یحیی بوده‌اند که در کودکی به مقام پیامبری رسیدند و کمال عقل و درک را در کودکی داشتند.

کلیدواژه‌ها

امامت، امامت در کودکی، یتیم، ابن تیمیه، تخصیص، عام

مقدمه

مسئله ضرورت امامت و جانشینی پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله، مقوله‌ای انکار ناپذیر و مورد اتفاق تمامی مسلمانان است. شیعیان دوازده امامی معتقدند پیامبر صلّی  الله علیه و آله، امت خود را بدون رهبر و راهنما رها نکرده و آنان را در راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت تنها نگذاشته است، بلکه برای خود جانشینانی از سوی خدای متعال معیّن کرده است که تا روز قیامت همواره در کنار معجزه جاودانه‌اش قرآن، مردم را به راه راست هدایت می‌کنند و از گمراهی می‌رهانند. آنان امامان و جانشینان پیامبر صلّی الله علیه و آله را در تمامی ویژگی‌ها به غیر از وحی همانند خود پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌دانند؛ بنابراین از نگاه شیعه، امام نیز همچون پیامبر باید از طرف خداوند منصوب شود و اختیار و انتخاب مردم در  تعیین او هیچ نقشی ندارد. بر همین اساس، پیامبر صلّی الله علیه و آله امامان بعد از خود را که از طرف خداوند حکیم منصوب شده‌اند، به مردم معرفی کردند. اولین آن‌ها امیرالمؤمنین علی بن طالب علیه السّلام است. بعد از ایشان فرزند بزرگترشان امام حسن مجتبی علیه السّلام  و سپس امام حسین علیه السّلام و پس از ایشان نُه امام دیگر از نسل امام حسین علیه السّلام  هستند که آخرین  آن‌ها مهدی موعود حضرت حجت بن الحسن العسکری علیهما السّلام است.

اما در میان  ائمه دوازده‌گانه شیعه و جانشینان بر حق پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله، امامانی وجود دارند که در سن کودکی پدر خود را از دست داده‌اند و اصطلاحا یتیم شده‌اند و با این حال عهده‌دار مقام امامت گشته‌اند.[۱] همین امر سبب شده است تا برخی از مخالفین و معاندین شیعه همانند ابن تیمیّه (د. ۷۲۸ ق) با استناد به آیه ﴿وَ ابْتَلُوا الْیتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ ﴾[۲] به شیعه خرده گرفته و امامت در کودکی را انکار کنند. ابن تیمیّه در کتاب «منهاج السّنة» درباره امام زمان، حضرت مهدی علیه السّلام می‌نویسد:

«منهم من قال: عمره سنتان، ومنهم من قال: ثلاث، ومنهم من قال: خمس سنین وهذا لو کان موجودا معلوما، لکان الواجب فی حکم الله الثابت بنصّ القرآن والسنة والإجماع أن یکون محضونا عند من یحضنه فی بدنه، کأمّه، وأمّ أمّه، ونحوهما من أهل الحضانة، وأن یکون ماله عند من یحفظه: إما وصی أبیه إن کان له وصی، وإما غیر الوصی إما قریب، وإما نائب لدی السلطان، فإنه یتیم لموت أبیه. والله تعالی یقول: ﴿وابتلوا الیتامی حتّی إذا بلغوا النّکاح فإن آنستم منهم رشدا فادفعوا إلیهم أموالهم ولا تأکلوها إسرافا وبدارا أن یکبروا﴾، فهذا لا یجوز تسلیم ماله إلیه حتی یبلغ النکاح ویؤنس منه الرشد، کما ذکر الله تعالی ذلک فی کتابه، فکیف یکون من یستحقّ الحجر علیه فی بدنه وماله إماما لجمیع المسلمین معصوما، لا یکون أحد مؤمنا إلا بالإیمان به؟!»[۳]

«از امامیه کسانی هستند که می‌گویند: سن او [هنگام امامت] دو سال بود، بعضی می‌گویند: سه سال بوده و برخی دیگر می‌گویند: پنج ساله بوده است. و این شخص اگر موجود و معلوم باشد به حکم ثابت شده خداوند به وسیله نص قرآن و سنت و اجماع، باید از جهت بدنی تحت سرپرستی و حضانت کسانی مانند مادرش و مادر مادرش و دیگر اشخاصی که اهلیت سرپرستی دارند قرار گیرد. و اموالش نیز باید نزد کسی باشد تا آن را نگهداری کند؛ مانند وصی پدرش اگر وصی داشته باشد یا غیر وصی از نزدیکانش و یا نائبی نزد سلطان؛ زیرا او به سبب مرگ پدرش یتیم شده است و خدای تعالی می‌گوید: «یتیمان را مورد آزمایش قرار دهید تا زمانی که به سن بلوغ و نکاح برسند، آن‌گاه اگر آنان را دانا به درک مصالح زندگی خود یافتید، اموالشان را به آن‌ها بدهید. واموالشان را از  روی اسراف و با شتاب نخورید بدین اندیشه که مبادا بزرگ شوند»، بنابراین اموال چنین شخصی را نمی‌توان به او داد تا زمانی که به سن ازدواج برسد و درک او نسبت به مصالح زندگی‌اش فهمیده شود هم‌چنان‌که خدای تعالی این مسئله را در قرآن بیان کرده است؛ پس چگونه ممکن است کسی که هم از جهت بدنی و هم از نظر مالی استحقاق منع از تصرف را دارد، امام معصوم تمامی مسلمانان باشد و هیچ کس جز با ایمان به او مؤمن شمرده نشود؟!»

بنابراین نوشتار حاضر در صدد بررسی و نقد استدلال ابن تیمیّه به آیه ۶ سوره نساء بر عدم صحت امامت در کودکی است.

این مسئله  در گذشته، در کتبی مانند «الفصول المختاره» تألیف سید مرتضی رحمة الله علیه (د. ۴۳۶ ق) که فصول آن را از تعدادی از کتب شیخ مفید رحمة الله علیه (د. ۴۱۳ ق) گلچین کرده است، در ضمن یکی از فصول آن مطرح شده است[۴].  هم‌چنین در کتاب «شیعه شناسی و پاسخ به شبهات» تألیف علی اصغر رضوانی[۵] نیز به آن اشاره شده است؛ اما به صورت مستقل و مشروح و با تکیه بر منابع و مبانی عامه به آن پرداخته نشده است؛ از این رو ما آن را در این مقاله به صورت مستقل و با تکیه برمنابع و مبانی عامه مطرح و بررسی می‌کنیم.

ما در این نوشتار نخست مفاهیم امامت، کودکی و یتیم را تعریف کرده و توضیح می‌دهیم، سپس به بررسی و نقد استدلال ابن تیمیه می‌پردازیم.

مفاهیم

امامت

امامت در لغت به معنای پیشوایی است و امام، انسانی است که به گفتار و رفتار او اقتدا می‌شود … چه بر حق باشد و چه باطل و جمع آن ائمّه است.[۶]

اما تعریف امامت در اصطلاح علم کلام این چنین است:

«و هي رئاسة عامة في أمر الدین و الدنیا خلافة عن النبي صلی اللّه علیه و [آله و] سلّم»[۷]

امامت به معنای ریاست عام در امر دین و دنیا به عنوان جانشین پیامبر صلّی الله علیه و آله است.

بنابر تعریف ذکر شده، امامت ریاستی فراگیر است و شامل همه مردم می‌شود. این ریاست در تمام امور دینی و دنیوی است و به عنوان جانشینی و نیابت از پیامبر صلّی الله علیه و آله است. بنابراین تمام وظایفی که در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله بر عهده ایشان است -به جز نبوت- را امام و جانشین او، پس از ایشان باید عهده‌دار شود؛ پس امام باید تمامی ویژگی‌های پیامبر صلّی الله علیه و آله را داشته باشد تا بتواند وظائف پیامبر صلّی الله علیه و آله را انجام دهد.

کودکی (صغر)

مقصود ما از کودکی همان صغر است که در لغت به معنای کمی و کوچکی است[۸] و در اصطلاح وصفی است که از زمان تولد انسان تا زمان بلوغ بر او اطلاق می‌شود[۹]؛ پس انسان را تا قبل از بلوغ، صغیر گویند.

یتیم

مقصود از یتیم کودکی است که قبل از بلوغ، پدر خود را از دست داده است.[۱۰]

بررسی و نقد استدلال ابن تیمیّه به آیه ۶ سوره نساء

ابن تیمیّه با تمسک به عموم «الیتامی» در این آیه، ادعا می‌کند برخی از ائمّه شیعه که در سن کودکی به امامت رسیده‌اند، صلاحیت امامت را نداشته‌اند؛ زیرا آن‌ها حتّی از تصرف در اموال خود نیز منع شده‌اند چه رسد به امامت جامعه اسلامی و ریاست در امور دینی و دنیایی مردم. در حقیقت او امامان شیعه را نیز مانند دیگر  ایتام دانسته و در زمره آن‌ها شمرده است؛ از این رو امام نیز مانند سایر ایتام به حکم آیه از تصرّف در اموال خود منع شده است. نتیجه این که چنین شخصی نمی‌تواند امام باشد.

نقد استدلال ابن تیمیّه

قبل از ارائه پاسخ، لازم است مقدّماتی به شرح زیر بیان شود:

۱.   صحّت تخصیص عمومات

الفاظ عام[۱۱]، ممکن و صحیح است که به وسیله دلیلی تخصیص[۱۲] خورده و بعضی از افراد آن عام از شمول حکمی‌اش خارج شوند و حکم دیگری داشته باشند. این امر به قدری مسلّم و رایج است که مشهور است می‌گویند: «هیچ عامی نیست مگر این که تخصیص خورده باشد». غزالی (د. ۵۰۵ ق) در این باره می‌نویسد:

«لا نعرف خلافا بین القائلین بالعموم فی جواز تخصیصه بالدلیل إما بدلیل العقل أو السمع أو غیرهما وکیف ینکر ذلك مع الاتّفاق علی تخصیص قوله تعالی: ﴿خالق کلّ شیء﴾[۱۳]، و﴿یجبی إلیه ثمرات کلّ شیء﴾[۱۴]، و﴿تدمر کلّ شیء﴾[۱۵]، و﴿وأوتیت من کلّ شیء﴾[۱۶] وقوله: ﴿فاقتلوا المشرکین﴾[۱۷]، و﴿والسارق والسارقة﴾[۱۸]، و ﴿الزانیة والزانی﴾[۱۹]﴿وورثه أبواه﴾[۲۰]، و ﴿یوصیکم الله في أولادکم﴾[۲۱] «وفیما سقت السماء العشر» فإن جمیع عمومات الشرع مخصّصة بشروط في الأصل، والمحلّ، والسبب وقلّما یوجد عام لا یخصّص مثل قوله تعالی: ﴿وهو بکلّ شیء علیم﴾[۲۲]فإنه باق علی العموم»[۲۳]

هیچ اختلافی بین قائلین به عموم در این که تخصیص آن به سبب دلیل عقلی یا سمعی یا غیر این دو جایز است، نیافتم. چگونه این جواز تخصیص انکار شود در حالی که اتّفاق نظر وجود دارد بر تخصیص آیات [مذکور] … و بسیار اندک است عامی که تخصیص نخورده باشد مثل کلام خدای تعالی «و او دانا به همه چیز است»؛ زیرا این آیه بر عموم خود باقی است.

۲.   صحت تخصیص عام به وسیله دلیل عقلی

الفاظ عموم -ازجمله عمومات قرآنی- را می‌توان به وسیله ادلّه عقلی تخصیص زد. غزالی (د. ۵۰۵ ق) در این باره می‌نویسد:

«والأدلّة التی یخصّ بها العموم أنواع عشرة… الثانی: دلیل العقل، وبه خصّص قوله تعالی: ﴿خالق کلّ شیء﴾[۲۴] إذ خرج عنه ذاته وصفاته إذ القدیم یستحیل تعلق القدرة به…»[۲۵]

ادله‌ای که عموم به سبب آن‌ها تخصیص داده می‌شوند، دَه نوعند… دوم: دلیل عقلی، و به وسیله دلیل عقلی کلام خدای تعالی «[خداوند] خالق همه چیز است» تخصیص می‌خورد؛ زیرا ذات خدا و صفاتش از  شیء (چیز) خارج می‌شود؛ چون تعلّق قدرت به قدیم محال است.

۳.   صحّت تخصیص عام قرآنی به وسیله سنّت متواتره

تخصیص عمومات قرآنی به وسیله سنّت متواتره[۲۶] به اتّفاق همگان صحیح و جایز است. تاج الدین سبکی (د. ۷۷۱ ق) در شرحش بر «المنهاج» می‌نویسد:

«یجوز تخصیص القرآن بالسنّة المتواترة قال الآمدی لا أعرف فیه خلافا وصرح الهندی بقیام الإجماع علیه»[۲۷]

تخصیص قرآن به وسیله سنّت متواتره جایز است. آمدی گوید: در این مسئله اختلافی نمی‌شناسم. هندی تصریح به اجماع بر این مطلب کرده است.

عبد الکریم النملة در کتاب «المهذب فی علم اصول الفقه المقارن» پس از تصریح به اجماعی بودن جواز تخصیص عمومات قرآنی به وسیله سنّت متواتره، مثال آن را این گونه بیان می‌کند:

«قوله -صلّی الله علیه [و آله] وسلم- «لا یرث القاتل»، وقوله «لا یرث المسلم الکافر ولا الکافر المسلم»، فإنهما وردا مخصّصین لقوله تعالی: ﴿یوصیکم الله فی أولادکم﴾ أی: أنّ جمیع الأولاد یرثون من آبائهم إلا القاتل لا یرث، والولد الکافر.»[۲۸]

سخن پیامبر صلّی الله علیه و آله که «قاتل ارث نمی‌برد» و «مسلمان از کافر و کافر از مسلمان ارث نمی‌برد» مخصِّص آیه «خداوند شما را درباره فرزندانتان توصیه می‌کند» است؛ یعنی تمامی فرزندان از پدرانشان ارث می‌برند جز قاتل و فرزندی که کافر است.

تحلیل نقد

پس از بیان مطالب گذشته، می‌گوییم:

حکم این آیه شامل امامان شیعه علیهم السلام که در کودکی پدر خود را از دست داده‌اند و یتیم شده‌اند، نمی‌شود؛ زیرا آنان به وسیله ادلّه عقلی مانند دلیل افضلیت[۲۹] و نصوص متواتره و معتبره از منابع فریقین مانند حدیث «من مات» و «ثقلین» و«اثنا عشر خلیفة»[۳۰] دالّ بر امامت و عصمت آن‌ها از حکم این آیه خارج شده و تخصیص خورده‌اند.

در واقع آنان مانند دیگر ایتام و کودکان که عقلشان ناقص است و توانایی درک مصالح زندگی خود را ندارند، نیستند؛ بلکه خداوند متعال  به دلیل حکمتش و لطفش در حق بندگانش، کمال عقل و درک را به ائمّه دوازده‌گانه علیهم السلّام حتی در دوران کودکی عنایت کرده و به آنان علم ویژه عطا نموده و آن‌ها از هر گونه گناه و اشتباهی در امان نگاه داشته است. نتیجه این که ائمّه علیهم السّلام با دیگر کودکان تفاوت دارند و قیاس امام معصوم با سایر کودکان  کاملا اشتباه است. شاهد این مدعا فضایل علمی و معرفتی است که در دوران کودکی از ائمّه علیهم السّلام آشکار گشته و نقل شده است. برای نمونه می‌توان به مناظره‌ای از امام جواد علیه السّلام در کودکی با یحیی بن اکثم اشاره کرد. این مناظره را از کتاب «الصواعق المحرقة» نقل می‌کنیم:

«زمانی که فضل و علم امام جواد علیه السّلام و کمال بزگی و ظهور برهان او با وجود کمی سنّش برای مأمون روشن شد، تصمیم گرفت که دخترش ام الفضل را به ازدواج او در آورد ومصمّم بر این کار شد. عبّاسیون او را از این کار منع کردند؛ زیرا می‌ترسیدند او را ولی عهد خود کند هم‌چنان‌که پدرش را ولی عهد کرده بود. زمانی که مأمون به آن‌ها یادآور شد که امام جواد علیه السّلام را تنها به دلیل امتیازش نسبت به همه اهل فضل از جهت علم و معرفت و بردباری با وجود کمی سن اختیار کرده است، عبّاسیون اتّصاف امام جواد علیه السّلام را به این اوصاف نپذیرفتند، پس وعده کردند که کسی را به سوی او بفرستند تا او را امتحان و آزمایش کند. پس یحیی بن اکثم را به سوی او فرستادند و به یحیی وعده‌های بسیار دادند تا امام علیه السلام را شکست دهد. پس به همراه ابن اکثم و خواص دولت نزد خلیفه حاضر شدند. مأمون دستور داد تا بساط نیکویی را برای امام علیه السلام آماده کنند، پس امام بر آن نشست.

یحیی از ایشان سؤال‌هایی پرسید و امام آن‌ها را به بهترین وجه جواب و توضیح داد.

خلیفه گفت: چه نیکو انجام دادی. اگر می‌خواهی از یحیی حتّی اگر یک مسئله هم شده، سؤال بپرس.

امام علیه السّلام به یحیی فرمود: چه می‌گویی در مورد مردی که در اول روز به زنی نگاه حرام کرده، سپس آن زن در وسط روز برای او حلال شده، سپس هنگام ظهر بر او حرام می‌شود، سپس هنگام عصر بر او حلال گشته، سپس زمان مغرب بر او حرام می‌گردد، سپس زمان عشاء حلال می‌شود سپس نصف شب حرام می‌گردد، سپس هنگام فجر حلال می‌شود.

یحیی گفت: نمی‌دانم.

پس امام علیه السلام به او فرمود: آن زن کنیزی است که مرد نامحرمی از روی شهوت به او نگاه می‌کند و این نگاه حرام است، سپس در وسط روز آن را می‌خرد، و هنگام ظهر او را آزاد می‌کند، و هنگام عصر با او ازدواج می‌کند، و در مغرب او را ظهار می‌کند، و هنگام عشاء کفّاره می‌دهد، و در نیمه شب او را طلاق رجعی می‌دهد، و در وقت فجر به او رجوع می‌کند.

در این هنگام مأمون به عبّاسیون گفت: آنچه را که انکار می‌کردید، درک کرده و متوجه شدید…»[۳۱]

هم‌چنان‌که ملاحظه کردید، علم عالمان بالغ نیز در برابر فضل و علم امام جواد علیه السّلام در کودکی ناچیز است و به حساب نمی‌آید چه رسد به کودکان عادی. بنابراین حکم آیه ۶ سوره نساء شامل ائمّه علیهم السّلام نمی‌شود.

لازم به یادآوری است که اعطاء مقامات الهی و کمال عقل و درک و علم ویژه و عصمت در کودکی، تنها اختصاص به ائمّه علیهم السّلام نداشته بلکه در اُمت‌های گذشته نیز، افرادی مانند حضرت عیسی و حضرت یحیی در کودکی به نبوّت رسیده‌اند.

نبوّت حضرت عیسی و حضرت یحیی در کودکی

خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

﴿فَأَشارَتْ إِلَیهِ قالُوا کیفَ نُکلِّمُ مَنْ کانَ فِي الْمَهْدِ صَبِیا * قالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتانِي الْکتابَ وَ جَعَلَني نَبِیا﴾[۳۲]

پس مریم به عیسی اشاره کرد. گفتند: چگونه با طفلی که در گهواره است سخن بگوییم* عیسی فرمود: من بنده خدا هستم، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.

این آیه تصریح می‌کند به این که حضرت عیسی در حالی که طفل بوده، پیامبر بوده است. فخر رازی (د. ۶۰۶ ق) بعد از ذکر اقوال درباره زمان نبوت حضرت عیسی، می‌نویسد:

«وقوله: آتاني الکتاب یدل علی کونه نبیا في ذلك الوقت فوجب إجراؤه علی ظاهره بخلاف ما قاله عکرمة»

و کلام خداوند «خداوند به من کتاب داده است» دلالت می‌کند بر این که عیسی در همان زمان پیامبر بوده است، پس واجب است حمل آن بر ظاهرش بر خلاف آن‌چه عکرمه گفته است.

ابو البرکات نسفی (د. ۷۱۰ ق) در این زمینه می‌نویسد:

«﴿قال إنّي عبد الله﴾ ولما أسکتت بأمر الله لسانها الناطق أنطق الله اللسان الساکت حتی اعترف بالعبودیة وهو ابن أربعین لیلة أو ابن یوم روی أنه أشار بسبابته وقال بصوت رفیع إنّي عبد الله وفیه ردّ لقول النصاری ﴿آتاني الکتاب﴾ الإنجیل ﴿وجعلني نبیا﴾ روی عن الحسن أنه کان في المهد نبیا وکلامه معجزته.»[۳۳]

«فرمود: من بنده خدایم» و زمانی که زبان ناطق مریم به امر خداوند ساکت شد، خداوند زبان ساکت را به سخن درآورد تا این که به بندگی اعتراف کرد در حالی که چهل روز یا یک روز بیشتر عمر نداشت. و روایت شده است که عیسی با انگشت سبابه‌اش اشاره کرد و با صدای بلند فرمود: من بنده خدایم. این کلام، ردّ قول نصاری است. «او به من داده است کتاب» انجیل را «و مرا پیامبر قرار داده است» از حسن روایت شده است که عیسی در مهد پیامبر بود و سخن گفتن معجزه‌اش است.

در تفسیر «لباب التأویل فی معانی التنزیل» آمده است:

«وقال الأکثرون إنه أوتي الإنجیل، وهو صغیر وکان یعقل عقل الرجال الکمّل»[۳۴]

اکثرا گفته‌اند: انجیل به عیسی در حال کودکی داده شد در حالی که عقل و درک او همانند عقل و درک مردان کامل بود.

سیوطی (د. ۹۱۱ ق) می‌نویسد:

«وأخرج ابن أبی حاتم عن أنس قال: کان عیسی قد درس الإنجیل وأحکمه في بطن أمّه

فذلك قوله: ﴿إنّی عبد الله آتاني الکتاب﴾»[۳۵]

ابن ابی حاتم از انس روایت آورده است که گفت: همانا عیسی انجیل را در شکم مادر درس گرفت و محکم کرد و این، کلام خداوند است «همانا من بنده خدایم که به من کتاب داده است».

حضرت یحیی، پیامبر دیگری است که در سن کودکی به پیامبری رسیده است.خداوند درباره او می‌فرماید:

﴿یا یحْیی خُذِ الْکتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیناهُ الْحُکمَ صَبِیا﴾[۳۶]

ای یحیی کتاب را با قوت و قدرت بگیر و ما به او حکم (نبوت) را دادیم در حالی که کودک بود.

واحدی (د. ۴۶۸ ق) در تفسیر «الوجیز» ذیل این آیه می‌نویسد:

«﴿یا یحیی خذ الکتاب﴾ التوارة ﴿بقوّة﴾ أعطیتکها وقوّیتك علی حفظها والعمل بما فیها ﴿وآتیناه الحکم صبیا﴾ النبوّة في صباه»[۳۷]

«ای یحیی بگیر کتاب» تورات را «با قوّتی» که به تو اعطاء کردیم و تو را بر حفظ آن و عمل به آن‌چه در آن است تقویت کردیم «و ما به او حکم را در حال کودکی دادیم» یعنی نبوّت در کودکی.

وی در تفسیر «البسیط» می‌نویسد:

« وقال ابن عباس: … ﴿وآتیناه الحکم صبیا﴾ قال: یرید النبوّة فی صباه وهو ابن ثلاث سنین»[۳۸]

ابن عباس گوید: مقصود از آیه، نبوّت در کودکی است در حالی که یحیی سه ساله بود.

بغوی (د. ۵۱۶ ق) نیز همین مطلب را از ابن عباس نقل می‌کند.[۳۹]

الخازن (د. ۷۴۱ ق) می‌نویسد:

«﴿وآتیناه الحکم﴾ قال ابن عباس: یعنی النبوّة صبیا وهو ابن ثلاث سنین وذلك أنّ الله تعالی أحکم عقله وأوحی إلیه، فإن قلت کیف یصحّ حصول العقل والفطنة والنبوّة حال الصبا. قلت لأنّ أصل النبوّة مبني علی خرق العادات، إذا ثبت هذا فلا تمنع صیرورة الصبی نبیا»[۴۰]

ابن عباس گوید: مقصود از حکم در آیه، دادن نبوّت در کودکی است در حالی که یحیی سه ساله بود و این بدین خاطر است که خدای تعالی عقلش را محکم کرده و به او وحی نموده است، اگر بگویی چگونه حصول عقل و درک و نبوّت در کودکی ممکن است، می‌گویم: اصل نبوّت مبنی بر خرق عادات است، بنابراین پیامبر شدن کودک مانعی ندارد.

نتیجه

از مطالب گذشته نتایج زیر حاصل شد:

  1. حکم آیه ۶ سوره نساء شامل ائمّه دوازده‌گانه علیهم السّلام نمی‌شود؛ زیرا ائمه علیهم السلام به وسیله ادله عقلی و نقلی معتبر و قطعی دالّ بر امامت و عصمتشان، از شمول این آیه خارج شده‌اند.
  2. ائمّه علیهم السلام به سبب عنایت ویژه الهی به آنان، حتی در کودکی نیز دارای کمال عقل و درک و علم و عصمت بودند. از این رو با سایر کوکان و یتیمان تفاوت دارند.
  3. شاهد این ادعا فضایل و کمالاتی است که ازآنان در دوران کودکی آشکار شده است مانند مناظره امام جواد علیه السلام با یحیی بن اکثم و درمانده کردن او.
  4. در اُمت‌های گذشته نیز پیامبرانی مانند حضرت عیسی و حضرت یحیی بوده‌اند که در کودکی به مقام پیامبری رسیدند و کمال عقل و درک را در کودکی داشتند.

پی‌نوشت‌ها

[۱]. اولین امامی که در سن کودکی به مقام امامت رسید، امام محمد بن علی الجواد  علیهما السّلام است که در سن هشت سالگی به این مقام نایل شدند و پس از ایشان فرزندشان امام علی بن محمد الهادی علیهما السّلام نیز در این سن به امامت رسیدند. آخرین امام، حضرت حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف هم دیگر امامی است که در کودکی و در سن پنج سالگی به امامت رسیدند.

[۲]. سوره نساء: آیه ۶ «یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامی که بالغ شده و قدرت بر نکاح پیدا کنند، آن گاه اگر آن‌ها را دانا به درک مصالح زندگی خود یافتید اموالشان را به آن‌ها بدهید».

[۳]. منهاج السّنة النبویّة: ۴/ ۸۷ – ۸۹.

[۴]. الفصول المختارة: ص ۱۴۹.

[۵]. شیعه شناسی و پاسخ به شبهات: ۱/ ۵۹۱

[۶]. ر.ک: المفردات فی غریب القرآن: ص ۸۷.

[۷]. شرح المقاصد: ۵/ ۲۳۲؛ و نیز ر.ک: اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة: ص ۳۱۹.

[۸]. معجم مقاییس اللغة: ۳/ ۲۹۰.

[۹]. «الصغر: هو وصف یلحق بالإنسان منذ مولده إلی بلوغه الحلم.» معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیة: ۲/ ۳۷۰.

[۱۰]. ر.ک: احکام القرآن: ۲/ ۱۲؛ مفردات الفاظ القرآن: ص ۸۸۹.

[۱۱]. «العام هو: اللفظ المستغرق لجمیع ما یصلح له بحسب وضع واحد» عام، لفظی است که تمام آن‌چه که برای آن صلاحیت دارد را به سبب وضع واحد در بر می‌گیرد. المهذّب فی علم أصول الفقه المقارن: ۴/ ۱۴۵۹.

[۱۲]. « التخصیص هو: قصر العام علی بعض أفراده. المراد من قصر العام: قصر حکمه، وإن کان لفظ العام باقیا علی عمومه، لکن لفظا لا حکما» تخصیص کوتاهی حکم عام از بعضی از افرادش است اگرچه لفظ عام بر عمومش لفظا باقی بماند نه حکما. المهذّب فی علم أصول الفقه المقارن: ۴/ ۱۵۹۵.

[۱۳]. سوره انعام: آیه ۱۰۲.

[۱۴]. سوره قصص: آیه ۵۷.

[۱۵]. سوره احقاف: آیه ۲۵.

[۱۶]. سوره نمل: آیه ۲۳.

[۱۷]. سوره توبه: آیه ۵.

[۱۸]. سوره مائدة: آیه ۳۸.

[۱۹]. سوره نور: آیه ۲.

[۲۰]. سوره نساء: آیه ۱۱.

[۲۱]. همان.

[۲۲]. سوره بقره: آیه ۲۹.

[۲۳]. المستصفی: ص ۲۴۵.

[۲۴]. سوره انعام : آیه ۱۰۲.

[۲۵]. المستصفی: ص ۲۴۵.

[۲۶]. سنّت متواتره  احادیث و روایاتی را گویند که طرق و اسانید متعدد دارند به گونه‌ای که تواطئ و تبانی روایان آن بر دروغ عادتا محال باشد. (ر.ک: نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر: ص ۴۱- ۴۲.)

[۲۷]. الابهاج فی شرح المنهاج: ۲/ ۱۷۰.

[۲۸]. المهذّب فی علم اصول الفقه المقارن: ۴/ ۱۶۰۸.

[۲۹]. دلیل افضلیت از دو مقدمه تشکیل می‌شود: ۱. مقدمه اول اثبات افضلیت شخص مورد نظر نسبت به اهل زمان خودش است که از طریق نصوص معتبره از منابع معتبر فریقین و هم‌چنین اعتراف علما و بزرگان به افضلیت او قابل اثبات است.۲. مقدمه دوم که یک قاعده عقلی است و آن این که تقدیم مفضول بر افضل عقلا و هم‌چنین شرعا قبیح است. نتیجه این که افضل باید امام باشد. برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: ص ۱۸۷؛ جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام: ج ۱۴.

[۳۰]. برای نمونه می‌توان از حدیث متواتر«من مات»(من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة. هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته است ، به مرگ جاهلیت مرده است.)، نام برد که دلالت بر وجود امام در هر زمانی دارد که معرفت و اطاعت او واجب است. آن امام، امام حق است نه امام باطل زیرا اگر امام باطل نیز منظور بود، عدم معرفت نسبت به او موجب مرگ جاهلی و دخول در آتش نمی‌شد. از دیگر احادیث متواتر در این زمینه حدیث «ثقلین» (انّی تارک فیکم ما ان تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض و عترتی أهل بیتی، و لن یفتقرفا حتی یردا علیّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما. من درمیان شما دو چیز را ترک می‌کنم که اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد، یکی بزرگتر از دیگری است، کتاب خدا که ریسمان کشیده شده از آسمان تا زمین است و عترت و اهل بیتم، و این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا زمانی که کنار حوض بر من وارد شوند،  پس بنگرید که چگونه با بازمانده‌های من رفتار می‌کنید.) است که به روشنی  برای ما مشخص می‌کند که امامان از اهل بیت پیامبر هستند.حدیث متواتر «اثنا عشر خلیفة» (لا یزال الدین قائما حتّی یکون اثنا عشر خلیفة من قریش. دین استمرار خواهد داشت تا زمانی که دوازده نفر خلیفه شوند که همگی از قریش هستند.) نیز تعداد ائمّه‌ای که از عترت پیامبر هستند را مشخص می‌کند و این همان مدعا و اعتقاد شیعه امامیه است. برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به: جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام: ج ۱۴ و ۱۵.

[۳۱]. ر.ک: الصواعق المحرقة: ۲/ ۵۹۷- ۵۹۸.

[۳۲]. سوره مریم: آیه ۲۹- ۳۰.

[۳۳]. مدارک التنزیل وحقائق التأویل: ۲/ ۳۳۴.

[۳۴]. لباب التأویل فی معانی التنزیل: ۳/ ۱۸۷.

[۳۵]. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور: ۵/ ۵۰۹.

[۳۶]. سوره مریم: آیه ۱۲.

[۳۷]. الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز: ص ۶۷۷.

[۳۸]. التفسیر البسیط: ۱۴/ ۲۰۶.

[۳۹]. ر.ک: معالم التنزیل فی تفسیر القرآن: ۵/ ۲۲۱.

[۴۰]. لباب التأویل فی معانی التنزیل: ۳/ ۱۸۳.

منابع و مآخذ

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابی بکر السیوطی، عبد الرحمن، الدر المنثور، بیروت، دار الفکر.
  3. ابن احمد النسفی، عبد الله (۱۴۱۹ ق)، تفسیر النسفی (مدارک التنزیل وحقائق التأویل)، بیروت، دار الکلم الطیب.
  4. ابن احمد الواحدی، علی (۱۴۱۵ ق)، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، دمشق-بیروت، الدار الشامیة- الدار القلم.
  5. ابن احمد الواحدی، علی (۱۴۳۰ ق)، التفسیر البسیط، عمادة البحث العلمی – جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
  6. ابن المطهر الحلی، الحسن، (۱۳۸۲ ش)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام.
  7. ابن تیمیة الحرانی، احمد بن عبد الحلیم (۱۴۰۶ ق)، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
  8. ابن حجر العسقلانی، احمد (۱۴۲۱ ق)، نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر فی مصطلح أهل الأثر، دمشق، مطبعة الصباح.
  9. ابن حجر الهیتمی، احمد بن محمد (۱۴۱۷ ق)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، لبنان، مؤسسة الرسالة.
  10. ابن علی الجصاص، احمد (۱۴۰۵ ق)، احکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  11. ابن علی السبکی، عبد الوهاب (۱۴۰۴ ق)، الابهاج فی شرح المنهاج، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  12. ابن علی النملة، عبد الکریم (۱۴۲۰ ق)، المهذب فی علم اصول الفقه المقارن، الریاض، مکتبة الرشد.
  13. ابن فارس، احمد (۱۴۰۴ ق)، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
  14. ابن محمد الخازن، علی (۱۴۱۵ ق)، لباب التأویل فی معانی التنزیل، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  15. ابن محمد الغزالی، محمد (۱۴۱۳ ق)، المستصفی، دار الکتب العلمیة.
  16. ابن مسعود البغوی، الحسین (۱۴۱۷ ق)، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن = تفسیر البغوی، دار طیبة للنشر و التوزیع.
  17. تفتازانی، سعد الدین (۱۴۰۹)، شرح المقاصد، افست قم، الشریف الرضی.
  18. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، انتشارات الحقائق.
  19. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت، دار القلم.
  20. رضوانی، علی اصغر (۱۳۸۵ ش)، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، نشر مشعر.
  21. السیّوری الحلی، مقداد بن عبد الله (۱۴۲۲ ق)، اللوامع الإلهیة فی المباحث الکلامیة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
  22. عبد الرحمن، محمود، معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیة.
  23. مرتضی، السیّد الشریف (۱۴۱۳ ق)، الفصول المختارة، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید.

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شهادت امام جواد علیه السلام

نویسنده: رضا بازوند

امامت پژوه مرکز حقایق اسلامی

رتبه علمی: علمی-ترویجی

تعداد صفحه: 18 صفحه

دانلود فایل