سفیر الحسین علیه‌السلام در آیینه نامه‌ها

به نام خداوند بخشاینده مهربان از حسین بن على علیه‌السلام، به بزرگان مؤمنان و مسلمانان! هانى و سعید همراه نامه هایتان به سوى من آمدند ـ و این دو تن آخرین کسانى بودند که نامه هایتان را آوردند ـ محتواى همه نامه هایتان به طور فشرده این بود که: امام و پیشوایى نداریم، به سوى ما بیا! امید است که خداوند به وسیله تو ما را بر محور حقّ و هدایت گردآورد. اکنون من، برادر، پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم ـ حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام ـ را به سوى شما مى فرستم به او فرمان دادم که تصمیم و برنامه ها و افکارتان را براى من بنویسد. اگر نوشت که بزرگان، اندیشمندان و خردمندان شما، با آنچه که در نامه هایتان بود همراه و هماهنگند، به زودى به سوى شما خواهم آمد إن شاء الله.

چکیده:

حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام در ماجرای کربلا و حرکت امام حسین علیه‌السلام از مکه به سوی کوفه، کلیدی ترین نقش را ایفا نمود، ایشان به عنوان نماینده و سفیر امام حسین علیه‌السلام به سوی کوفه رفتند و در آنجا از میزان درستی نامه های کوفیان و دعوت آنها رصدِ میدانی نمودند. امام حسین علیه‌السلام بخاطر پاسخ مثبت ایشان، رهسپار کوفه شدند. بنابر این زیر ذره‌بین بردن نامه ها و جریاناتی که فیما بین ایشان و امام حسین علیه‌السلام رخ داده است، از اهمّیت بسیاری برخوردار است. در این مقاله سعی شده، گزارش هایی که مورّخان و محدّثان از نامه های این دو بزرگوار به ما گزارش نموده اند را، تبیین و توضیح مختصر دهیم و  احیانا در مورد صحّت و سُقم صدورِ برخی از آنها به بررسی بپردازیم.

کلید واژگان: حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام، کوفه، نامه، عاشوراء

مقدمه:

سرچشمه ی تمامی ظلم ها، مشکلات و دردسرهای جهان، ریشه دربزرگترین کودتای تاریخ بشریت، یعنی سقیفه دارد.[۱]
آری، بعد از شهادتِ رسول خدا صلی الله علیه و آله حقّ از جایگاه خود کنار زده شد، تا اینکه امر به واقعه ی کربلا و شهادت  حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام کشیده شد.

افرادِ پَست و نالایقی که دیروز حقِّ امیرمومنان علی علیه‌السلام را غصب نموده بودند، امروز بجای خود افرادی به مراتب پست تر و نالایق تر را بر گردن مردم سوار نموده اند.

براستی طُلَقا و فرزندان آنان چه نسبتی با اسلام داشتند، تا اکنون حاکم مسلمانان باشند؟!

به چه دلیل می بایست، حاکمیت اسلامی با وجود افرادی که قرآن کریم شهادت به پاکی آنان و مادران و پدرانشان داده شده است، افرادی را که به سرشت ناپاک و خُبث مَولِد  مشهور و معروف اند و احوال مادران آنان به صاحبات الرایات بودن در جاهلیت مشهور  اند؛ سپرده شود؟![۲]

چرا با وجود نزدیکترین افراد  به رسول خدا صلی الله علیه و آله و شایسته ترین شخص برای در دست گرفتن امور دینی و دنیایی مردم کار را به معاویه و فرزندش یزید باید داد؟!

بعد از مرگ معاویه بن ابی سفیان در ۱۵ رجب سال ۶۰ هجری قمری[۳]، حکومت  به یزید بن معاویه رسید. ولید بن عتبه که در آن هنگام والی مدینه بود، از امام حسین علیه‌السلام خواست تا با یزید به عنوان حاکم اسلامی بیعت نماید.

اما امام حسین علیه‌السلام از قبول بیعت امتناع نمود و در ۲۸ رجب سال ۶۰ هجری قمری در تاریکی شب و از بیراهه و به صورت مخفیانه، همراه تنی چند از بنی هاشم، راهی حرم امن الهی مکه مکرمه شدند،آن حضرت در تاریخ ۳ شعبان به مکه رسیدند.[۴]

جالب است بدانید، ولید بن عتبه بن ابی سفیان بعد آنکه فهمید، امام حسین علیه‌السلام از مدینه رفته است، منزل ایشان و حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام و حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام  را تخریب نمود.[۵]

در مدت چهار ماه و ۵ روزی که حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام در مکه حضور داشتند، ( یعنی از ۳ شعبان تا ۹ ذی الحجه سال ۶۰ ه ق) دعوت نامه های فراوانی از طرف مردم کوفه به ایشان فرستاده شد، مرحوم سید بن طاووس در لهوف و حاج شیخ عباس قمی در منتهی الآمال، تعداد نویسندگان نامه‌ها را دوازده هزار نفر ذکر نموده اند.[۶]

 متن غالب نامه ها اینگونه بود که، ما با یزید بیعت نکرده و نخواهیم نمود و الان بدون امام هستیم، لذا از شما تقاضا داریم به سوی کوفه تشریف بیاورید، تا بر ما حکومت بفرمایید.

 

هنگامی که امام حسین علیه‌السلام، کثرتِ تعداد نامه های درخواست کنندگان را مشاهده فرمودند، با اینکه بی وفائی مردم کوفه را نسبت به پدر و برادر بزرگوارشان را، با چشم خود دیده بودند؟

به آنان نامه ای نوشتند که بزودی آن را ذکر خواهیم نمود.

حکومت، شأنی از شئونات امام:

امام و حجت الهی، برگزیده ی خداوند متعال بر مردم می باشد، چه مردم بدانند یا ندانند، چه مردم قبول نمایند یا قبول ننمایند.

اقبال و ادبار مردم، موجب سلب مقام امام و حُجِیَّت ایشان نمی گردد.

حضرت آیت الله سید علی میلانی دام عزه، بارها این مطلب را  در جلسات درسی خود تاکید می نمایند که:

 حکومت شانی از شئونات حجت الهی است، قضاوت شانی از شئونات حجت الهی است، نه اینکه حکومت و یا قضاوت را مساوی با امامت بدانیم.

 امام وظایف و شئونات مختلف و فراوانی دارد و ما فعلا در مقام تبیین آنها نمی باشیم.

بنابراین، نباید بین مفهوم امامت و حکومت خَلط شود.

تشبیه امام به کعبه:

  در روایات بسیاری، امام به کعبه تشبیه شده است، در یکی از آن موارد، محمود بن لبید می گوید:
دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از شهادت آن حضرت، کنار قبور شهدای اُحُد، مانند حضرت حمزه سیدِ الشهدا علیه‌السلام می آمدند و می گریستند. روزی که کنار قبر حضرت حمزه علیه‌السلام  رفته بودم، آن حضرت را در حال گریه مشاهده کردم. صبر نمودم تا آرام شود، سپس جلو رفته و سلام کردم و گفتم:
ای مولای من! چه عاملی موجب شد امیرمومنان علی علیه‌السلام از حق خود در رهبری جامعه صرف نظر کرد و فرو نشست؟

فرمود: ای ابا عمر! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الْکَعْبَة اِذْ یُؤتی وَلایَأْتی

مَثَل امام همچون مَثَل کعبه است، به سوی او شتافته می شود، نه اینکه او به سراغ شما بیاید.[۷]

بنابراین، یکی از ویژگی های امام اینست که، او نباید سراغ مردم برود، بلکه  این وظیفه ی مردم است که به سوی او بشتابند.

و صد البته، اگر مردم به سراغ امام نروند، چیزی از مقام و منزلت امام نمی کاهد، بلکه این مردم هستند که خود را از برکت امام و حجت الهی محروم می نمایند و حتما ضررهای قابل توجه دنیوی و اخروی دامن گیر آنان خواهد شد.

اقبال مردم برای قبولاندن حکومت به مولا:

امیر مومنان علی علیه‌السلام، هنگامی که دیدند بعد از مرگ عثمان، مردم به درب خانه ی ایشان گسیل شده اند و با التماس و تمنّا درخواست می کنند تا ایشان حکومت را بپذیرند، فرمودند:

لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا .

 اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند ، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم .[۸]

و خلاصه اینکه، مشروعیت حکومت بر مردم، منوط به اجازه خداوند متعال است و تَحَقُّق این حکومت بر مردم، قبول آنها را می طلبد.

پاسخ امام حسین علیه‌السلام به دعوت نامه های مردم کوفه:

امام حسین علیه‌السلام در پاسخ به ۱۲هزارنامه ی مردم کوفه،  که در آن نامه ها از حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام دعوت نموده بودند تا ایشان امامت امت را پس از مرگ معاویه بن ابی سفیان بپذیردند، نوشتند:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ، إِلىَ الْمَلاَِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُسْلمینَ، اَمّا بَعْدُ:

فَاِنَّ هانِئاً وَ سَعیداً قَدِما عَلَىَّ بِکُتُبِکُمْ ـ وَ کانا آخِرَ مَنْ قَدِمَ عَلَىَّ مِنْ رُسُلِکُمْ ـ وَ قَدْ فَهِمْتُ کُلَّ الَّذی اقْتَصَصْتُمْ وَ ذَکَرْتُمْ، وَ مَقالَةَ جُلِّکُمْ: إِنَّهُ لَیْسَ عَلَیْنا إِمامٌ فَأَقْبِلْ، لَعَلَّ اللّهُ أَنْ یَجْمَعَنا بِکَ عَلَى الْهُدى وَ الْحَقِّ.

وَ قَدْ بَعَثْتُ إِلَیْکُمْ أَخی وَ ابْنَ عَمّی وَ ثِقَتی مِنْ أَهْلِ بَیْتی مُسْلِمَ بْنَ عَقیل وَ أَمَرْتُهُ أَنْ یَکْتُبَ إِلَىَّ بِحالِکُمْ وَ أَمْرِکُمْ وَ رَأْیِکُمْ.
فَإِنْ کَتَبَ إِلَىَّ: أَنَّهُ قَدْ أَجْمَعَ رَأْىُ مَلَئِکُمْ، وَ ذَوِى الْفَضْلِ وَ الْحِجى مِنْکُمْ، عَلى مِثْلَ ما قَدِمَتْ عَلَىَّ بِهِ رُسُلُکُمْ، وَ قَرَأْتُ فِی کُتُبِکُمْ، اَقْدِمُ عَلَیْکُمْ وَشیکاً إِنْ شاءَ اللّهُ، فَلَعَمْری مَاالاِْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْکِتابِ، وَ الاْخِذُ بِالْقِسْطِ، وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ، وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ، وَ السَّلامُ.

 

به نام خداوند بخشاینده مهربان

از حسین بن على علیه‌السلام، به بزرگان مؤمنان و مسلمانان!

هانى و سعید همراه نامه هایتان به سوى من آمدند ـ و این دو تن آخرین کسانى بودند که نامه هایتان را آوردند ـ محتواى همه نامه هایتان به طور فشرده این بود که:

امام و پیشوایى نداریم، به سوى ما بیا! امید است که خداوند به وسیله تو ما را بر محور حقّ و هدایت گردآورد. اکنون من، برادر، پسر عمو و شخص مورد اعتماد از خاندانم ـ حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام ـ را به سوى شما مى فرستم به او فرمان دادم که تصمیم و برنامه ها و افکارتان را براى من بنویسد. اگر نوشت که بزرگان، اندیشمندان و خردمندان شما، با آنچه که در نامه هایتان بود همراه و هماهنگند، به زودى به سوى شما خواهم آمد إن شاء الله.

ـ در پایان نامه نوشت،  به جانم سوگند! امام و پیشوا فقط کسى است که به کتاب خدا عمل کند و عدل و داد را برپا دارد، دین حق را پذیرفته، و خود را وقف در راه خدا کند و السلام.[۹]

هر چند این نامه می بایست در جای خود مفصّلاََ مورد بررسی قرار بگیرد، اما در اینجا نکاتی درمورد این نامه ی پر ارزش امام حسین علیه‌السلام عرض می کنیم:

نکته ی اول:

 مردم کوفه در ابتدای امر با یزید به عنوان خلیفه مسلمین بیعت ننمودند. پس کسانی از اهل سنت که شرط شرعیّت یافتن حکومتِ حاکم را اجماع امّت می دانند، و می‌گویند: یزید ملعون در نگاه ما خلیفه ی شرعی بوده و خروج علیه او در فقه ما حرام است و خروج کنند مستحق قتل است، و با همین بیان امام حسین علیه‌السلام را نعوذ بالله تخطئه می کنند، سخن بی پایه و اساسی است.

نکته ی دوم:

روی گردانی مردم از بنی امیه _بخاطر ظلم های فراوانی و طاقت فرسایی بود که خلفا و بنی امیه در طول سالها به مردم کوفه روا داشته اند_ و اقبال آنان به سوی اهل بیت پیامبر علیهم السلام بجهت رافت و عدالتی بوده که مردم در چند سال حکومت نبوی و علوی، مزه آن را چشیده بودند.

نکته ی سوم:

 مردم ضرورت وجود امام در هر زمانی را درک می‌کنند. و این از مسلّمات دین اسلام است که در هر زمانی باید امام و حجّت الهی وجود داشته باشد.

نکته ی چهارم:

قبول امامتِ امام حسین علیه‌السلام، موجب اجتماعِ مردم بر حقّ و هدایت می گردد.

این نکته ی بسیار مهمی است که می بایست اهل بیت علیهم السلام را محور وحدت امت اسلامی و سبب اجتماع آنان قرار دهیم. فلذا اگر وحدت بر سر باطل انعقاد گردد، این نوع وحدت در نزد خداوند متعال هیچ گونه ارزشی ندارد و تنها اجتماع و همبستگی خوب و پسندیده است که بر محور حقّ بَنا گردد.

حضرت زهرا سلام الله علیها در خطبه ی فدکیه فرمودند:

  وَطَاعَتُنَا نِظَامًا لِلمِلَّةِ، وإِمَامَتُنَا أَمَانًا مِنْ الفُرْقَةِ.[۱۰]

نکته ی پنجم:

امتحان مردم کوفه وعدم اعتماد حضرت امام حسین علیه‌السلام به نامه های فرستاده شده، به تنهایی.
البته این عدم اعتماد می تواند دو علت داشته باشد:

الف: اتمام حجّت

ب:سوء سابقه ی مردم کوفه در رفتار با پدر و برادر امام حسین علیه‌السلام.

نکته ی ششم:

امتحان مردم کوفه توسط حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام انجام خواهد شد.

امام حسین علیه‌السلام در این نامه به جناب مسلم بن عقیل علیه‌السلام ماموریتی ابلاغ می کنند که، طبق آن می بایست به سوی کوفه برود و از صحّت و سُقمِ گفته های آنان اطلاع رسانی نماید.

نکته ی هفتم:

توصیف حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام با ۴ ویژگی، در بیان امام حسین علیه‌السلام:

۱_برادرم
۲_پسر عمویم

۳_شخص مورد اعتمادم

۴_جزو اهل بیت امام حسین علیه‌السلام

این کلمات حاکی از مقام و منزلت بالای حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام، نزد سید الشهداء علیه‌السلام می‌باشد.

نکته هشتم:

تصمیم ساز بودن حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام، امام حسین علیه‌السلام در این نامه به مردم کوفه تصریح می‌فرماید: حضرت مسلم علیه‌السلام وارد کوفه خواهد شد و اوضاع و احوال شهر و مردمان آنجا را  به دقت رصد خواهد نمود و از شما بیعت خواهد طلبید، اگر شما عملاََ پذیرفتید و با ایشان بیعت نمایید، او تاییدیه آن را به سوی من خواهد فرستاد، آن وقت من به سوی شما خواهم آمد.

و حضرت مسلم علیه‌السلام نیز دو ماه تمام اتفاقات شهر کوفه را با دقت و هوشیاری کامل پیگیری می نمود و حاصل کار ایشان بیعت ۱۸۰۰۰نفر از مردم کوفه شد.

علامه سید جعفر مرتضی عاملی  درسیره الحسین علیه‌السلام ج۱۲ص۱۱۸ در مورد تعداد بیعت کنندگان می نویسد: تعداد بیعت کنندگان، به قولی ۱۲ هزار یا ۱۸ هزار یا۲۰ و ۲۵ و بیش از ۳۰ و حتی ۴۰ هزار نفر هم تعداد بیعت کنندگان را نوشته اند.

 

و بعد از نگارش نامه ی تایید بیعتِ مردم کوفه، توسط حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام، از امام حسین علیه‌السلام درخواست تعجیل در سفر به شهر کوفه را نمود.

از این رو یزید ملعون بر این امر ترسید و والی کوفه را عزل کرده و بجای او عبیدالله بن زیاد بن ابیه را که شخصیتی ضد اهل بیتی داشت، با حفظ ولایت امری او بر بصره، والی کوفه نیز قرار داد.

و با ورود ابن زیاد ملعون صفحه به کلی برگشت، انگار که دیگر کوفه همان شهر دیروز نبود. اطراف حضرت مسلم علیه‌السلام خالی شد. ابن زیاد ملعون دوستان اهل بیت علیهم السلام را دستگیر و زندانی نمود و برخی از مردمان ترسو را هراسانید و دیگرانی را تطمیع نمود. خلاصه اینکه حضرت مسلم علیه‌السلام در آن زمان، غریب کوفه شده بود.

نکته ی نهم:

امام حسین علیه‌السلام در فقره ی آخر نامه برخی از علائم و نشانه های امام را بر می شمرد، و جالب اینجاست که، این مطلب را با قَسَم به جان خود که حجت الهی روی زمین است، تاکید می نماید.

تنها کسی می‌تواند امام و پیشوای مردم باشد که، خود عامل به کتابِ الهی باشد. مَاالاِْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْکِتابِ.

امام باید عدل و داد را، در روی زمین بگستراند و مردم با وجود و حضور او او احساس امنیت نمایند.وَ الاْخِذُ بِالْقِسْطِ.

امام باید پذیرای دین حقّ و آیین الهی باشد، بنابراین اگر امامی حتی بخشی از دین را قبول نداشته باشد و عامل به آن نباشد لیاقت امامت و پیشوایی مردم را ندارد.الدّائِنُ بِالْحَقِّ.

گرچه امام معصوم و منصوب از جانب خداوند متعال اصل دین ، بلکه معیار دین است و حلال و حرام خداوند از فعل و قول او برداشت می‌شود.

امام می بایست تمام هستی خود را وقف خداوند بنماید و در راه خداوند از ملامت هیچ ملامت گری نهراسد. وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ.

 

خواننده ی عزیز!

اکنون این صفات چهارگانه را، طبق مسلمات تاریخی، به صورت مقارنه ای تطبیق بدهید با خلفای سه گانه ای که بعد از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه، حقّ امیرمومنان علی علیه‌السلام را غصب نمودند و خود را امام امت قلمداد می نمودند. یا مقایسه کنید بین امام حسن مجتبی علیه‌السلام و معاویه ی ملعون و دیگر ائمه را با خلفای جور زمان خودشان.

اکنون خوب بنگرید، آیا نور با ظلمت، قابل قیاس است؟!!

گزارشی از انجام ماموریت حضرت مسلم علیهالسلام:

طبري  در تاریخ خود به نقل از ابو مخنف می نویسد:… آن گاه حسين عليه السلام، مسلم بن عقيل علیه‌السلام را فرا خواند و او را به همراه قيس بن مُسهِر صيداوى، عُمارة بن عُبَيد سَلولى و عبد الرحمن بن عبد اللّه بن كَدِن ارحَبى، به سمت كوفه فرستاد. او را به پروا كردن از خدا، پنهان نگه داشتن جريان سفر، و نرمى و ملاطفت [با مردم] فرمان داد و [نيز به اين كه] اگر تشخيص داد مردم، يك پارچه و قابل اعتمادند، به سرعت، ايشان را باخبر سازد.

حضرت مسلم علیه‌السلام، حركت كرد تا وارد شهر مدينه شد و در مسجد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، نماز خواند و با كسانى از بستگانش كه مى خواست، خداحافظى كرد. آن گاه دو راهنما از قبيله قيس، اجير كرد. وى با آن دو، حركت كرد؛ ولى راه را گم كردند. تشنگى شديدى به آنان دست داد. دو راهنما گفتند: اين راه به آب مى رسد. همگى از تشنگى، در حال مرگ بودند.

مسلم بن عقيل، نامه اى براى حسين عليه السلام توسّط قيس بن مُسْهِر صَيداوى از تنگه بطن خُبَيت فرستاد:

امّا بعد، به راستى كه من از مدينه به همراه دو راهنما بيرون آمدم؛ ولى آن دو، راه را گم كردند. تشنگى بر ما غالب شد و آن دو از تشنگى مُردند. ما آمديم تا به آب رسيديم و با كمترين رمق باقى مانده در بدن، زنده مانديم. اين آب، در سرزمينى است كه تنگه بطن خُبَيت ناميده مى شود. من، اين رخداد را نشانه بدشگونى اين سفر مى دانم. اگر مرا معذور بدارى و ديگرى را به جاى من به كوفه بفرستى [، بهتر است]. والسلام!.

 

امام حسين عليه السلام جواب او را چنين نوشت:

اميدوارم كه ترس، تو را وادار به نوشتن استعفانامه نكرده باشد. به آن سَمتى كه تو را روانه ساختم، حركت كن. درود بر تو باد! .

حضرت مسلم علیه‌السلام، چون نامه را خواند، گفت: اين [نامه نوشتن]، به خاطر ترس بر جانم نبود. پس به مسير ادامه داد تا به آبگاهى از قبيله طى رسيد. در آن جا فرود آمد و سپس از آن جا بار بست. او مردى را ديد كه شكار مى كرد. شكارچى به سوى آهويى تير انداخت و او را كشت. مسلم گفت: دشمن ما نيز كشته خواهد شد، به خواست خدا.[۱۱]

نقد گزارشهای تاریخی از تطیر (فال بد زدن) و استعفاء حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام:

بر پايه گزارشی كه گذشت، حضرت مسلم بن عقيل علیه‌السلام، پس از پذيرفتن نمايندگى امام حسين عليه السلام براى رفتن به كوفه، از مكّه به مدينه آمد و از آن جا با دو نفر راهنما، به سوى كوفه حركت كرد؛ امّا آن دو، راهنما، راه را گُم كردند و هر دو از شدّت تشنگى، هلاك شدند. مسلم و همراهانش با زحمت بسيار، خود را به آب رساندند و از هلاكت، نجات يافتند؛ ولى او اين حادثه را به فالِ بد گرفت و از اين رو، نامه اى به امام حسين عليه السلام نوشت و از به انجام رساندن اين مأموريت، عذرخواهى كرد. امام عليه السلام نيز در پاسخ وى، ضمن متّهم كردن او به ترس از انجام دادن مأموريتش، با استعفاى وى مخالفت كرد و دستور اكيد داد كه به راه خود، ادامه دهد.

نقد گزارش فال بد زدن و استعفای حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام :

اين گزارش و امثال آن، به دلايلى كه بدانها اشاره مى شود، صحیح نمی باشد

۱_ سند این گزارش ها  قابل اعتماد نیست.

۲_مضیق الخبت که در نقل آمده حضرت مسلم علیه‌السلام از آنجا نامه ی استعفاء را فرستاد، محلی بین مکه و مدینه است، این در حالی که روایات و گزارش های تاریخی تصریح دارند بر اینکه حضرت مسلم علیه‌السلام از مدینه راهنما گرفت، نه از مکه. فتامل!

۳_اگر بر فرض که شهر دیگری در میانه ی شهر مدینه و کوفه به نام مضیق الخبت وجود داشته باشد که اسم آن در معجم البلدان نیامده باشد، خب بین مدینه تا کوفه ۱۴۰۰ کیلومتر  فاصله وجود دارد و حضرت مسلم علیه‌السلام تنها در۲۰ روز از مکه به مدینه و از مدینه به کوفه رسیده است، یعنی متوسط روزی ۷۰ کیلومتر راه رفته است.

(خروج از مکه در پانزدهم شعبان ورود به کوفه سوم شعبان )

اگر در بین راه، بعد از کشته شدن راهنما هم کسی را بفرستد و دوباره جواب بیاورد، بطور طبیعی مدت زیادی می‌طلبد و این با مدت زمانی که حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام به کوفه رسیده است، مطابقت ندارد.

 ۴_ اینکه حضرت مسلم علیه‌السلام توسط امام حسین علیه‌السلام به ترس متهم شوند، با آنچه که در معرفی نامه ایشان به کوفیان ذکر شده، سازگاری ندارد.

(بَعَثتُ اِلیکم اَخِی و ابن عمِّی و ثقتی مِن اَهلِ بَیتی)

۵_متهم نمودن  شخصیتی همچون حضرت مسلم علیه‌السلام به ترس، با سیره قعطیه آن بزرگوار  که بارها شجاعت خود را بروز داده، سازگاری ندارد، مخصوصاً هنگامی که در کوفه به تنهایی با صدها نفر مقابله نمود و احدی تاب مقابله و جنگ با او را نداشت تا اینکه با حیله و فریب  ایشان  را دستگیر نمودند.

۶_بلاذری در انساب الاشراف  اورا (اشجع) یعنی شجاع ترین مردم معرفی می‌کند.

(اَشجَعُ بَنی عَقِیل و اَرجُلُهُم )[۱۲]

یعنی: حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام  شجاع ترین فرزندان عقیل و مرد ترین آنهاست.

۷_در شریعت از تَطَّیُر (فال بد زدن) نهی شده است. و از طرف دیگر  حضرت مسلم علیه‌السلام شخص عالم و فقیه، ثقه و مورد اطمینان، نزد امام حسین علیه‌السلام است و همچنین او شخصی اهل فضل در میان اهل بیت علیه‌السلام می باشد، چنانچه این مطلب از نامه امام حسین علیه‌السلام به اهل کوفه فهمیده می شود، چگونه بپذیریم که ایشان همچون افراد فساقِ بی دین و لاابالی، مرتکب چنین عملِ حرام و قبیحِ آشکاری شده باشد؟!!

۸_ این نامه ای که ادعا می شود امام حسین علیه‌السلام به حضرت مسلم علیه‌السلام فرستاده است، بسیار نامه ی تند و با قساوت نوشته شده است به بطوری که از حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام نوشتن چنین نامه‌ای توقع نمی رود.

زیرا امام حسین علیه‌السلام و سایر ائمه علیهم السلام و حتی انبیای الهی علیهم السلام، هیچ شخصی را مجبور و مکره به انجام دادن  کاری که آن عمل، مرگ یا حتی احتمال مرگ را در پی  دارد، نمی دهند.

بلکه  همواره سیره ی اهل بیت علیهم السلام چنین بوده و هست که ابتدا حضرات امری را‌ همراه با بیان عاقبت آن می فرمایند و بعد شخص را مُخیَّر و مختار قرار می دهند، بین پذیرش یا رد آن.

چنانچه  حضرت ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام در هنگام وداع حضرت مسلم علیه‌السلام فرمود:

(اِنَّه یَرجُو اَن یَنالُ هُوَ وَ اِیَّاهُ درجه الشَهادَه)

یعنی من امید این را دارم که من و تو به درجه شهادت نائل شویم.

زیرا اگر شخصی را مُکَره و مجبور به انجام کاری نمایند که دلش نمی خواهد و بعد در اثنای آن کار او بمیرد، دیگر نمی‌توان او را شهید نامید، زیرا او در واقع، تنها کشته شده و قربانی گردیده شده است، و در قیامت به درجه ی شهداء نائل نمی گردد.

و حتی در روز قیامت خداوند او را مآخذه می کند که چرا آن کار را از روی اختیار قبول نکردی ؟!

۹_وقتی ما گزارش های تاریخی را از این گزاره ملاحظه می‌کنیم، عدم اتقان و استحکام آن را در می یابیم.
چون در برخی از نقل ها، تعداد کشته های یک نفر و در برخی دو نفر آمده است.

آیا یکی از راهنماها کشته شده است، یا هر دوی آنها؟!

آیا حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام یک راهنما را اجیر کرده بود، یا دو نفر را؟!

چه کسانی همراه حضرت مسلم بودند؟!

آیا تنها قیس بن مسهر صیداوی بود؟!

یا به همراه اوعماره بن عبدالله سلولی و عبدالله بن عبدالرحمان بن  الکدن الارحبی هم بود؟!

ورود حضرت مسلم علیهالسلام به کوفه و بیعت مردم کوفه با ایشان:

شیخ مفید در الارشاد می نویسد:

مسلم بن عقيل آمد تا وارد كوفه شد و در منزل مختار بن ابى عُبَيد، سُكنا گزيد و آن، خانه اى بود كه امروز به خانه سَلَم بن مُسَيَّب معروف است. شيعيان به رفت و آمد نزد او رو آوردند. هر گاه گروهى از شيعيان نزد او اجتماع مى كردند، نامه حسين بن على عليه السلام را برايشان مى خواند و آنان مى گريستند. مردم با او بيعت كردند و اين بيعت، ادامه يافت تا [شمار بيعت كنندگان] به هجده هزار نفر رسيد.

آن گاه مسلم كه خدا رحمتش كند براى حسين عليه السلام نامه نوشت و به ايشان خبر داد كه هجده هزار نفر، بيعت كرده اند و از او خواست به كوفه بيايد. رفت و آمد شيعيان به نزد مسلم، ادامه داشت تا اين كه محلّ اقامتش لو رفت و خبر به نعمان بن بشير رسيد. او والى كوفه از جانب معاويه بود و يزيد هم او را ابقا كرده بود. [۱۳]

سید بن طاووس در احوالات مسلم بعد از ورود به کوفه در الملهوف می نویسد:

 مسلم به همراه نامه اى كه امام حسين عليه السلام براى كوفيان نوشته بود، به سمت كوفه حركت كرد تا وارد كوفه شد. چون كوفيان از نامه باخبر شدند، شادمانىِ آنان بسيار شد و او را در خانه مختار بن ابى عُبَيده ثقفى منزل دادند. شيعيان در آن جا رفت و آمد مى كردند و هر گاه گروهى از شيعيان جمع مى شدند، مسلم نامه را براى آنان مى خواند و آنان مى گريستند، تا اين كه هجده هزار نفر با وى بيعت كردند.[۱۴]

مسعودی در مروج الذهب درباره زمان ورود حضرت مسلم علیه‌السلام چنین نگاشته:

مسلم، از مكّه در نيمه ماه رمضان، بيرون رفت و در پنجم شوّال به كوفه رسيد و در اين زمان، امير كوفه، نعمان بن بشير انصارى بود.[۱۵]

درنگی درباره تعداد بيعت كنندگان با مسلم :

در اسناد تاريخى، تعداد بيعت كنندگان با مسلم، متفاوتْ گزارش شده است؛

دوازده هزار، هجده هزار، بيست و چند هزار، بيست و پنج هزار، و بيش از سى هزار نفر.[۱۶]

گفتنى است كه بيشتر گزارش ها، تعداد هجده هزار نفر را تأييد مى كنند. اين تعداد در بيش از ده منبع كهن، گزارش شده و كتاب هايى چون: الأخبار الطوال، الإرشاد، تاريخ الطبرى، الثقات ابن حبّان و الطبقات الكبرى، اين رقم را آورده اند.[۱۷]

درنگی در باره محلّ اقامت حضرت مسلم علیهالسلام در كوفه :

طبق دستور العمل امام حسين عليه السلام حضرت مسلم علیه‌السلام مى بايست خانه هانى را به عنوان محلّ اقامت و مركز مديريت و فرماندهى نهضت، انتخاب مى كرد؛ امّا غالب گزارش ها، حاكى از آن است كه مسلم، وارد خانه مختار ثقفى شد. نيز گفته شده كه در خانه مسلم بن عَوسَجه، اقامت گُزيد.  گزارشى هم بر وارد شدن او به خانه شَريك بن اعوَر، دلالت دارد.

به نظر مى رسد حكمت ورود مسلم به خانه هايى غير از خانه اى كه امام عليه السلام معيّن كرده بود، اين باشد كه جايگاه اصلىِ اقامتش پنهان بمانَد و به اصطلاح، به دشمن، ضدّ تعقيب بزند و در نهايت، مركز فرماندهى خود را، جايى كه امام عليه السلام معيّن كرده بود يعنى خانه هانى، قرار دهد. همين اقدام، سبب شد كه پس از تسلّط نسبى ابن زياد بر كوفه، محلّ اختفاى مسلم، مشخّص نباشد. لذا ابن زياد، تنها از طريق نفوذ دادنِ شخصى به نام مَعقِل به تشكيلات مخفى مسلم، توانست محلّ اقامت وى را كشف نمايد.

امّا ورود مسلم به خانه شريك بن اعوَر که در برخی از نقل ها آمده، بعيد به نظر مى رسد؛ زيرا بر پايه بسيارى از گزارش ها، او همراه ابن زياد، از بصره به كوفه آمد. بنا بر اين، هنگام ورود مسلم به كوفه، وى در كوفه نبوده است. همچنين، بسيارى از منابع، گزارش كرده اند كه شريك، پس از بيمارى، در خانه هانى بسترى شد كه حاكى از آن است كه خانه وى در كوفه نبوده است.[۱۸]

نامه ی  تاریخی حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام به حضرت سید الشهداء علیهالسلام، و درخواست تعجیل در حرکت به سوی کوفه:

حضرت مسلم علیه‌السلام بعد آنکه در ۵ شوال وارد کوفه شدند، دائماََ با بزرگان قبائل و اقوام شهر کوفه ملاقات داشتند، جلسات ایشان با شیعیان و مردم کوفه ادامه داشت و هر بار نامه ی امام حسین علیه‌السلام را که هنگام وداع با امام حسین علیه‌السلام در مدینه خطاب به مردم کوفه نوشته شده بود را قرائت می نمود و مردم گریه می‌کردند.

 مورخ ها نوشته اند ۱۲ یا ۱۸ هزار نفر از مردم کوفه  علاوه با اعلان بیزاری از یزید و آل ابی سفیان، اعلان بیعت و وفاداری خود را، نسبت به امام حسین علیه‌السلام ابراز نمودند.

این امر موجب آن شد، حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام ۲۷ روز قبل از شهادتش در ۱۲ ذی القعده سال ۶۰ هجری قمری، نامه ای به حضرت سید الشهداء علیه‌السلام بفرستند و از آنچه اتفاق افتاده گزارش دهند.

در برخی از نقل های تاریخی در این مورد چنین آمده است :

طبرى در تاریخ خود به نقل از محمّد بن قيس نقل نموده: مسلم بن عقيل، بيست و هفت روز پيش از آن كه كشته شود، براى امام حسين عليه السلام نوشته بود: امّا بعد، راهنما، به كسان خود، دروغ نمى گويد. جماعت مردم كوفه، با شمايند. هنگامى كه نامه مرا خواندى، حركت كن. درود بر تو باد!.[۱۹]

ابن سعد نیز در کتاب الطبقات الكبرى چنین می آورد:  حضرت مسلم علیه‌السلام به امام حسين عليه السلام چنين نوشت: من، وارد كوفه شدم و تا زمان نوشتن نامه، هجده هزار نفر بيعت كرده اند. در آمدن، شتاب كنيد كه براى آمدن، هيچ مانعى نيست.[۲۰]

پاسخ امام حسین علیهالسلام به نامه حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام:

مرحوم شیخ مفید از اعلام قرن چهارم پاسخ امام حسین علیه‌السلام علیه‌السلام را چنین آورده است:

 وقتى خبر آمدن حسين عليه السلام از مكّه به سمت كوفه، به عبيد اللّه بن زياد رسيد، حُصَين بن نُمَير، رئيس نيروهاى امنيّتى را فرستاد تا در قادسيه فرود آيد و سپاه را در ميان قادسيّه تا خَفّان و قادسيه تا قُطقُطانه بگستراند.
مردم گفتند: اين امام حسین علیه‌السلام است كه به سمت عراق مى رود.

وقتى حسين عليه السلام به سرزمين حاجِر در منطقه بَطن الرُّمّه رسيد، قَيس بن مُسْهِر صيداوى (و گفته اند: برادر رضاعى اش عبد اللّه بن يَقطُر) را نزد كوفيان فرستاد و نمى دانست كه مسلم بن عقیل كه رحمت خداوند بر آن دو باد به شهادت رسيده است. ايشان به همراه قيس، نامه اى براى كوفيان فرستاد:

بسم اللّه الرَّحمن الرَّحيم

مِنَ الحُسينِ بن عليٍّ إلى إخوانِهِ مِنَ المُؤمِنينَ والمُسلِمينَ: سلامٌ عَلَيكُم، فَإنِّي أحمَدُ إليكُم اللّه َ الَّذي لا إله إلاَّ هُو. أمَّا بَعدُ ؛ فإنَّ كتابَ مُسلِمِ بنِ عَقيلٍ جاءَني يُخبِرُ فيهِ بِحُسنِ رَأيكم، واجتِماعِ مَلَئِكُم عَلى نَصرِنا، والطَّلَبِ بِحَقِّنا، فَسَألتُ اللّه َ أنْ يُحسِنَ لَنا الصَّنيعَ، وأنْ يُثيبَكُم عَلى ذلِكَ أعظمَ الأَجرِ، وَقَد شَخَصتُ إلَيكُم مِن مَكَّةَ يَومَ الثُّلاثاءِ لِثَمانٍ مَضَينَ مِن ذي الحَجَّةِ يَومَ التَّروِيَةِ، فإذا قَدِمَ عَلَيكُم رَسولي فانكَمِشوا في أمرِكُم وَجِدُّوا، فَإنِّي قادِمٌ عَلَيكُم في أيَّامي هذهِ، وَالسَّلامُ عَلَيكُم وَرَحمَةُ اللّه ِ.

 

به نام خداوند بخشنده مهربان.

 از حسين بن على، به برادران مؤمن و مسلمان. سلام عليكم!

خداوند يگانه را سپاس گزارم.

امّا بعد، نامه مسلم بن عقيل به دستم رسيد و در آن، از رأى نيك شما و اجتماع شما بر يارى ما و طلب حقوق ما، خبر داد. از خداوند مى خواهم كه كارها را نيكو گردانَد و به شما بر اين كار، پاداش بزرگ عنايت فرمايد.
من روز سه شنبه هشتم ذى حجّه، روز تَرويَه، از مكّه به سوى شما حركت كردم. وقتى فرستاده‌ام نزد شما رسيد، به كارها سرعت ببخشيد و جدّيت كنيد. همانا كه من، همين روزها نزد شما مى آيم. سلام و رحمت خداوند بر شما باد!
حضرت مسلم علیه‌السلام، ۲۷ شب پيش از شهادت، براى حسين عليه السلام نامه نوشت و كوفيان هم نامه نوشتند كه: در اين جا يكصد هزار شمشير، آماده است. تأخير نفرما.

 
قيس بن مُسهِر، با نامه حسين عليه السلام به سمت كوفه حركت كرد تا به قادسيّه رسيد. حُصَين بن نُمَير، او را دستگير كرد و نزد عبيد اللّه بن زياد فرستاد. عبيد اللّه به قيس گفت: بالاى منبر يا قصر برو و حسين بن على،-نعوذ بالله- آن دروغگو، را دشنام بده.

قيس، بالا رفت و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و گفت: اى مردم! اين، حسين بن على، بهترين بنده خدا و پسر فاطمه دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است و من، فرستاده او به سوى شمايم. او را اجابت كنيد.
سپس عبيد اللّه بن زياد و پدرش را لعنت كرد و براى على بن ابى طالب عليه السلام، استغفار نمود و بر او درود فرستاد. عبيد اللّه، دستور داد او را از بالاى قصر، پرتاب كنند. او را پرتاب كردند و قطعه قطعه شد.

و گزارش شده كه او، دست بسته بر زمين افتاد و استخوان هايش شكست؛ ولى هنوز جان داشت. مردى به نام عبد الملك بن عُمَير لَخمى آمد و او را كشت. به اين كار او، اعتراض شد. او در پاسخ گفت: خواستم راحتش كنم.[۲۱]

برگشت ورق:

جاسوسان یزید ملعون، به او خبر دادند که نعمان بن بشیر والی کوفه مردی ضعیف است و قدرت مدیریت شهر را ندارد. اگر همچنان می خواهی بر کوفه حاکم باشی، بایست دست بجنبانی، و گرنه شهر از دست خواهد رفت، چرا که حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام برای امام حسین علیه‌السلام از مردم کوفه بیعت گرفته است و امام هم اکنون در راه کوفه می باشد. چنانچه با عجله تدبیری نکنی، کوفه را از دست رفته بدان.

نامه ی جاسوسان یزید از کوفه به او:

در این مورد طبری در تاريخ خود به نقل از ابو ودّاك چنین می نگارد:

 عبد اللّه بن مسلم از مجلس نعمان بيرون آمد و براى يزيد بن معاويه نامه اى نوشت:

امّا بعد، به راستى كه مسلم بن عقيل علیه‌السلام ، وارد كوفه شده است و پيروان حسين بن على علیه‌السلام ، با او بيعت كرده اند. اگر كوفه را مى خواهى، مردى نيرومند به كوفه بفرست كه بتواند دستورات تو را اجرا كند و با دشمنت، مانند تو رفتار كند. به راستى كه نعمان بن بشير، مردى ناتوان است و يا خود را به ناتوانى مى زند.
او نخستين كسى بود كه براى يزيد، نامه نوشت. سپس عُمارة بن عُقبه مانند اين را نوشت و پس از آنها عمر بن سعد بن ابى وقّاص، چنين نامه اى نوشت.[۲۲]

 

مشاوره یزید با سرجون:

یزید در مورد این مساله با سرجون غلام معاویه مشورت نمود، او پیشنهاد داد عبیدالله بن زیاد بن ابیه را با حفظ سمت در ولایت بصره، بر کوفه نیز حاکم قرار دهد.

او نیز با عزل نعمان بن بشیر، عبیدالله بن  زیاد را که مردی بی رحم و سفاک بود و در ضمن شناخت دقیقی نیز از شیعیان کوفه داشت را بر کوفه امیر گردانید.

و باز طبری به نقل از عوان نوشته است:

چون نامه هاى بسيارى در فاصله دو روز به دست يزيد رسيد، وى سِرجون،۲۳ غلام معاويه، را خواست و از او پرسيد:

 نظر تو چيست؟ به درستى كه حسين، قصد كوفه كرده و مسلم بن عقيل در كوفه برايش بيعت مى گيرد. از ناتوانى نعمان و سخنان نارواى او نيز گزارش هايى به من رسيده است.

آن گاه نامه‌ها را برايش خواند و گفت: رأى تو چيست؟ و چه كسى را بر كوفه بگمارم؟

البتّه يزيد، هميشه عبيد اللّه بن زياد را سرزنش مى كرد.

سِرجون گفت: اگر معاويه اينك زنده شود، آيا به نظر او تَن مى دهى؟

يزيد گفت: آرى.

سرجون، نامه معاويه در باره حكومت عبيد اللّه بر كوفه را بيرون آورد و گفت: اين، نظر معاويه است. او از دنيا رفت و دستور داد اين نامه نوشته شود.

يزيد، اين رأى را پذيرفت و بصره و كوفه را به عبيد اللّه واگذار كرد و حكم زمامدارى كوفه را برايش فرستاد.[۲۳]
ورود عبید الله به کوفه:

عبید الله پس از دریافت حکم ولایت شهر کوفه، با حیله گری و دغل خاصی به شهر کوفه وارد شد، و در مسجد به تهدید و ترساندن مردم کوفه پرداخت، عده ای دیگر را تطمیع نمود، و شیعیان خالص را را نیز زندانی و یا به قتل رسانید.

غربت حضرت مسلم علیهالسلام در کوفه:

این عوامل باعث غربت و تنهایی حضرت مسلم علیه‌السلام در کوفه  گردید.

حضرت مسلم علیه‌السلام به یادِ نامه ی خود، که به امام حسین علیه‌السلام فرستاده بود،افتاد که در آن از بیعت گسترده ی مردم کوفه و مهیا بودن حکومت برای ایشان خبر داد بود، و درخواست تعجیل در رسیدن به شهر کوفه را نموده بود.

اما حضرت مسلم علیه‌السلام در آن روزهای غربت، آرزو می کرد، ای کاش امام حسین علیه‌السلام به سوی کوفه نیایند.

و یا اگر می آیند، با خانواده نیایند…

ماجراهای چند روز غربت حضرت مسلم علیه‌السلام در کوفه  نیاز به بررسی های دقیق تری دارد، و ما فعلا در صدد آن نیستیم.

شهادت سفیر امام حسین علیهالسلام:

آخرالامر سفیر الحسین علیه‌السلام در ۹ ذی الحجه سال ۶۰ ه ق، مظلومانه و غریبانه به دست خبیث ترین انسانهای روی زمین، به مقام بلند شهادت نائل آمد.

عزاء و سوگواری در ماتم حضرت مسلم علیهالسلام:

شهادتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مومنان علی علیه‌السلام و حتی خود سید الشهداء علیه‌السلام هنگام وداع با ایشان در مکه، این خبر و بشارت را داده بودند.

و در ضمن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گریه بر حضرت مسلم را، از علامت های مومنان بر شمرده است.
حضرت مسلم علیه‌السلام به عنوان چند نفر اولی است که در راه اباعبدالله الحسین علیه‌السلام جان خود را فداء نموده اند.

وقتی کاروان امام حسین علیه‌السلام به منزل زباله رسید، خبر شهادت حضرت مسلم علیه‌السلام به کاروان آنان داده شد، اهل کاروان را غم فرا گرفت، حزن و اندوه، گریه و ناله از کاروان بلند گشت، فرزندان حضرت مسلم علیه‌السلام بر داغ سفیر و ناصرِ حجت الهی، عمّامه های خود را از سر برداشتند و بر زمین کوبیدند.
آری، به راستی در داغِ همچون کسی که، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و وصیّ اعظم علیه‌السلام و سبط اصغر علیه‌السلام گریسته است، بقیه مردم باید لطمه بر صورت زده، و گریبان چاک نمایند و علما نیز عمّامه های خود را بر زمین زنند.

در مظلومیت حضرت مسلم علیه‌السلام همین بس که، بعد از واقعه ی جانسوز کربلا، تمام نسل ایشان از بین رفت.

احوال فرزندان و همسر سفیر الحسین علیهالسلام:

برخی از فرزندانش در روز عاشورا  و در میدان نبرد شهید شدند.

دو فرزند دیگرش عبدالله و ابراهیم (طفلان مسلم)، بعد از چشیدن طعم اسارت و زندان یکسال بعد، در ۸ یا ۱۰ محرم ۶۲ ه ق در کوفه شهید شدند.[۲۴]

حُمَیدَه دختر حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام عصر عاشورا، در ماجرای هجوم به اَخیام آل الله علیهم صلوات الله در زیر پای اسب ها همچون بچه های خردسالِ دیگر شهدای کربلا، شهید شد.

همسر حضرت مسلم علیه‌السلام، بانوی مجلله و مکرمه، اولیا مخدره حضرت رقیه بنت علی بن ابی طالب علیهم السلام، (اُمُّ الشُهداء، زوجه الشهید، بنت الشهید، اُخت الشهید،عمه الشهداء، خاله الشهداء) چند ماه بعد از بازگشت کاروان اُسَراء به مدینه، در حالی که خانه  ی خود را توسط حاکم یزیدی ویران شده  دید،چند صباحی در خانه خواهرش زینب کبری سلام الله علیها و برادر زاده اش علی بن الحسین علیه‌السلام ساکن شد، تا اینکه آخر الامر از شدت غم و غصه دقّ مرگ شد، و به مقام شهادت نائل آمد.

اگر مردم دنیا برای این مصیبت آنقدر عزاداری نمایند که از شّدت غم بمیرند، نباید آنها را ملامت نمود.
چرا عده ای با تعیین یک روز مشخص برای هر یک از شهداء، مخالفت می کنند؟! و در صورت تعیین یک روز مثلا برای عزاداری حضرت مسلم علیه‌السلام،  صدای وا اسلامای آنها بلند می شود؟!

آیا تعیین یک روز در تقویم، به نام حضرت رقیه سلام الله علیها یا حضرت محسن علیه‌السلام یا حضرت مسلم علیه‌السلام ضرری به کسی می زند؟!

اینکه در یک روز مشخص و معینی، مردم به یاد یک شهید بزرگواری باشند و سخنرانان در مورد آن شهید خطابه نمایند، مداحان و روضه خوانان نیز برای او مدح و مصیبت بخوانند چه اشکال و ایرادی دارد؟!

آیا اجر رسالت نبوی، که به تصریح خداوند متعال در قرآن کریم، مُحبّت و مَودَّتِ اهلِ بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است را، بایست این گونه اداء نمایند؟!

 

 

پی نوشت 

[۱] . نَصْرُ بْنُ صَبَّاحٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ بَشَّارٍ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ: دخلت [دَخَلَ] الْکُمَیْتُ فَأَنْشَدَهُ وَ ذَکَرَ نَحْوَهُ ثُمَّ قَالَ فِی آخِرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُحِبُّ مَعَالِیَ الْأُمُورِ وَ یَکْرَهُ سَفْسَافَهَا فَقَالَ الْکُمَیْتُ یَا سَیِّدِی أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَهٍ وَ کَانَ مُتَّکِئاً فَاسْتَوَی جَالِساً وَ کَسَرَ فِی صَدْرِهِ وِسَادَهً ثُمَّ قَالَ سَلْ فَقَالَ أَسْأَلُکَ عَنِ الرَّجُلَیْنِ فَقَالَ یَا کُمَیْتَ بْنَ زَیْدٍ مَا أُهَرِیقَ فِی الْإِسْلَامِ مِحْجَمَهٌ مِنْ دَمٍ وَ لَا اکْتُسِبَ مَالٌ مِنْ غَیْرِ حِلِّهِ وَ لَا نُکِحَ فَرْجٌ حَرَامٌ إِلَّا وَ ذَلِکَ فِی أَعْنَاقِهِمَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ حَتَّی یَقُومَ قَائِمُنَا وَ نَحْنُ مَعَاشِرَ بَنِی هَاشِمٍ نَأْمُرُ کِبَارَنَا وَ صِغَارَنَا بِسَبِّهِمَا وَ الْبَرَاءَهِ مِنْهُمَا .

داود بن نعمان گفت کمیت خدمت امام صادق عليه﮼السلام رسید شعری سرود امام شعر او را تصحیح نمود آنگاه فرمود خداوند کارهای عالی را دوست دارد و از چیزهای نامرغوب و بد خوشش نمی آید. کمیت عرض کرد آقا اجازه میدهید سؤالی بکنم امام عليه﮼السلام تکیه کرده بود راست نشست و سینه خود را بر بالشی تکیه داد فرمود: سؤال کن. عرض کرد نظر شما درباره آن دو نفر (ابوبكر و عمر)چیست؟ فرمود: کمیت! اگر در اسلام باندازه یک حجامت خون ریخته شود یا مالی از راه حرام بدست آید و یا زنا و زناشویی حرامی انجام شود گناه آن بگردن آن دو نفر (ابوبكر و عمر)است تا روز قیامت و تا زمانی که قائم ما قیام کند. ما بنی هاشم به بزرگ و کوچک خود دستور می دهیم که بآنها سب گویند و از ایشان بیزاری بجویند. إختيار معرفة الرجال، جلد ۱، صفحه ۲۰۶

[۲]  . زنان بدکاره دارای پرچم را اصحاب رایات گویند. در روزگار جاهلیت و هم پس از ظهور اسلام درحجاز و به ویژه در مکه و مدینه شمار زیادی کنیزان و زنان بدکاره از مشرکان و اهل کتاب بودند که از راه فحشا برای خود یا اربابانشان کسب درآمد می‌کردند.

رجوع شود به: جامع البیان، ج‌۱۹، ص۹۶  / اسباب النزول، ص۳۱۵ / الدرالمنثور، ج‌۶، ص‌۱۲۷.

[۳]  . مروج الذهب  مسعودی ج۳ ص ۱۰

[۴]  . مرحوم شیخ صدوق در روایتی از امام صادق علیه‌السلام چنین نقل فرموده است: وبعث عتبة إلى الحسين بن علي عليهما السلام، فقال: إن أمير المؤمنين أمرك أن تبايع له. فقال الحسين عليه السلام: يا عتبة، قد علمت أنا أهل بيت الكرامة، ومعدن الرسالة، وأعلام الحق الذي أودعه الله عزوجل قلوبنا، وأنطق به ألسنتنا، فنطقت بإذن الله عزوجل، ولقد سمعت جدي رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: أن الخلافة محرمة على ولد أبي سفيان، وكيف أبايع أهل بيت قد قال فيهم رسول الله صلى الله عليه وآله هذا.

چون معاويه مرد و يزيد متصدى كار شد عمش عتبه را حاكم مدينه ساخت عتبه به مدينه آمد و حاكم سابق آن از طرف معاويه مروان بن حكم بود جاى او را گرفت و برنشست تا دستور يزيد را در باره‌اش اجرا كند مروان گريخت و بر او دست نيافت عتبه حسين بن على علیه‌السلام  را خواست و گفت امير المؤمنين دستور داده با وى بيعت كنى حسين بن على فرمود اى عتبه تو ميدانى كه ما اهل بيت كرامت و معدن رسالتيم و اعلام حقى كه خدا بدلها سپرده و زبان ما را بدان گويا ساخته من باذن خداى عز و جل گويا شدم و از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه مي‌فرمود خلافت بر فرزندان ابى سفيان حرام‌ است  چگونه با خاندانى بيعت كنم كه رسول خدا صلی الله علیه و آله  در باره آنها چنين گفته . منبع: الأمالي الشيخ الصدوق، جلد ۱،  صفحه ۲۱۶

[۵]  . عقیل بن ابی طالب علیه‌السلام، ص۳۸

[۶] . الملهوف، ص۳۵.

[۷] . بحارالأنوار، ج۳۶، ص۳۵۸

[۸] . نهج البلاغة: الخطبة ٣، علل الشرائع: ١٥١ / ١٢

[۹] . ارشاد مفید، ص ۳۸۰-۳۸۱ ،  تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۲۶۲

[۱۰] . بلاغات النساء، ص ۱۶

[۱۱] . دَعَا [الحُسَينُ عليه السلام] مُسلِمَ بنَ عَقيلٍ، فَسَرَّحَهُ مَعَ قَيسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّيداوِيِّ، وعُمارَةَ بنِ عُبَيدٍ السَّلولِيِّ، وعَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ الكَدِنِ الأَرحَبِيِّ، فَأَمَرَهُ بِتَقوَى اللّهِ وكِتمانِ أمرِهِ وَاللُّطفِ؛ فَإِن رَأَى النّاسَ مُجتَمِعينَ مُستَوسِقينَ عَجَّلَ إلَيهِ بِذلِكَ. فَأَقبَلَ مُسلِمٌ حَتّى أتَى المَدينَةَ، فَصَلّى في مَسجدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ووَدَّعَ مَن أحَبَّ مِن أهلِهِ، ثُمَّ استَأجَرَ دَليلَينِ مِن قَيسٍ، فَأَقبَلا بِهِ، فَضَلّا الطَريقَ وجارا ، و أصابَهُم عَطَشٌ شَديدٌ.
وقالَ الدَّليلانِ: هذَا الطَّريقُ حَتّى تَنتَهِيَ إلَى الماءِ، وقَد كادوا أن يَموتوا عَطَشا، فَكَتَبَ مُسلِمُ بنُ عَقيلٍ مَعَ قَيسِ بنِ مُسهِرٍ الصَّيداوِيِّ إلى حُسَينٍ عليه السلام وذلِكَ بِالمَضيقِ مِن بَطنِ الخُبَيتِ. أمّا بَعدُ، فَإِنّي أقبَلتُ مِنَ المَدينَةِ مَعي دَليلانِ لي، فَجارا عَنِ الطَّريقِ وضَلّا، وَاشتَدَّ عَلَينَا العَطَشُ، فَلَم يَلبَثا أن ماتا، و أقبَلنا حَتَّى انتَهَينا إلَى الماءِ، فَلَم نَنجُ إلّا بِحُشاشَةِ أنفُسِنا ، وذلِكَ الماءُ بِمَكانٍ يُدعَى المَضيقَ مِن بَطنِ الخُبَيتِ، وقَد تَطَيَّرتُ مِن وَجهي هذا، فَإِن رَأَيتَ أعفَيتَني مِنهُ وبَعَثتَ غَيري، وَالسَّلامُ.
فَكَتَبَ إلَيهِ حُسَينٌ عليه السلام: أمّا بَعدُ، فَقَد خَشيتُ ألّا يَكونَ حَمَلَكَ عَلَى الكِتابِ إلَيَّ فِي الاستِعفاءِ مِنَ الوَجهِ الَّذي وَجَّهتُكَ لَهُ إلَا الجُبنُ، فَامضِ لِوَجهِكَ الَّذي وَجَّهتُكَ لَهُ، وَالسَّلامُ عَلَيكَ.
فَقالَ مُسلِمٌ لَمّا  قَرَأَ الكِتابَ: هذا ما لَستُ أتَخَوَّفُهُ عَلى نَفسي. فَأَقبَلَ كَما هُوَ حَتّى مَرَّ بِماءٍ لِطَيِّئٍ، فَنَزَلَ بِهِم ثُمَّ ارتَحَلَ مِنهُ، فَإِذا رَجُلٌ يَرمِي الصَّيدَ، فَنَظَرَ إلَيهِ قَد رَمى ظَبيا حينَ أشرَفَ لَهُ فَصَرَعَهُ، فَقالَ مُسلِمٌ: يُقتَلُ عَدُوُّنا إن شاءَ اللّهُ. تاريخ الطبري: ج ۵ ص ۳۵۴، الكامل في التاريخ: ج ۲ ص ۵۳۴ ؛ الإرشاد: ج ۲ ص ۳۹

[۱۲] . انساب الاشراف بلاذری ج ۲ ص ۸۳۶

[۱۳] . أقبَلَ [مُسلِمُ بنُ عَقيلٍ] حَتّى دَخَلَ الكوفَةَ، فَنَزَلَ في دارِ المُختارِ بنِ أبي عُبَيدٍ، وهِيَ الَّتي تُدعَى اليَومَ دارَ سَلَمِ  بنِ المُسَيَّبِ، و أقبَلَتِ الشّيعَةُ تَختَلِفُ إلَيهِ، فَكُلَّمَا اجتَمَعَ إلَيهِ مِنهُم جَماعَةٌ قَرَأَ عَلَيهِم كِتابَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ فرعيه السلام وهُم يَبكونَ، وبايَعَهُ النّاسُ، حَتّى بايَعَهُ مِنهُم ثَمانِيَةَ عَشَرَ ألفا. فَكَتَبَ مُسلِمٌ رَحِمَهُ اللّهُ إلَى الحُسَينِ عليه السلام، يُخبِرُهُ بِبَيعَةِ ثَمانِيَةَ عَشَرَ ألفا، ويَأمُرُهُ بِالقُدومِ، وجَعَلَتِ الشّيعَةُ تَختَلِفُ إلى مُسلِمِ بنِ عَقيلٍ رَضِيَ اللّهُ عَنهُ حَتّى عُلِمَ مَكانُهُ، فَبَلَغَ النُّعمانَ بنَ بَشيرٍ ذلِكَ، وكانَ والِيا عَلَى الكوفَةِ مِن قِبَلِ مُعاوِيَةَ، فَأَقَرَّهُ يَزيدُ عَلَيها.   الإرشاد: ج ۲ ص ۴۱

[۱۴] . سارَ مُسلِمٌ بِالكِتابِ [الَّذي كَتَبَهُ الإِمامُ الحُسَينُ عليه السلام لِأَهلِ الكوفَةِ] حَتّى دَخَلَ إلَى الكوفَةِ، فَلَمّا وَقَفوا عَلى كِتابِهِ، كَثُرَ استِبشارُهُم بِإِتيانِهِ إلَيهِم، ثُمَّ أنزَلوهُ في دارِ المُختارِ بنِ أبي عُبَيدَةَ الثَّقَفِيِّ، وصارَتِ الشّيعَةُ تَختَلِفُ إلَيهِ. فَلَمَّا اجتَمَعَ إلَيهِ مِنهُم جَماعَةٌ، قَرَأَ عَلَيهِم كِتابَ الحُسَينِ عليه السلام وهُم يَبكونَ، حَتّى بايَعَهُ مِنهُم ثَمانِيَةَ عَشَرَ ألفا. الملهوف: ص ۱۰۸.

[۱۵] . خَرَجَ مُسلِمٌ مِن مَكَّةَ فِي النِّصفِ مِن شَهرِ رَمَضانَ، حَتّى قَدِمَ الكوفَةَ لِخَمسٍ خَلَونَ مِن شَوّالٍ، وَالأَميرُ عَلَيهَا النُّعمانُ بنُ بَشيرٍ الأَنصارِيُّ. مروج الذهب: ج ۳ ص ۶۴.

[۱۶] . دانش نامه امام حسین علیه‌السلام ج۴ ص ۱۴۹ (نامه مسلم به امام عليه السلام براى آمدن به كوفه).

[۱۷] . همان ص ۷۷ ح ۱۰۴۴

[۱۸] . همان ج۴ص۸۴

[۱۹] . تاريخ الطبري عن محمّد بن قيس: كانَ مُسلِمُ بنُ عَقيلٍ قَد كانَ كَتَبَ إلَى الحُسَينِ عليه السلام قَبلَ أن يُقتَلَ لِسَبعٍ وعِشرينَ لَيلَةً: أمّا بَعدُ، فَإنَّ الرّائِدَ لا يَكذِبُ أهلَهُ، إنَّ جَمعَ أهلِ الكوفَةِ مَعَكَ، فَأقبِل حينَ تَقرَأُ كِتابي، وَالسَّلامُ عَلَيكَ. تاريخ الطبري: ج ۵ ص ۳۹۵ وراجع: موسوعة الإمام الحسين عليه السلام: ج ۵ ص ۱۶۴ (الفصل السابع/ كتاب الإمام عليه السلام إلى أهل الكوفَة بالحاجِرِ من بطنِ الرُّمَّة وشهادةُ رسوله).

[۲۰] . كَتَبَ [مُسلِمٌ] إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام: إنّي قَدِمتُ الكوفَةَ، فَبايَعَني مِنهُم إلى أن كَتَبتُ إلَيكَ ثَمانِيَةَ عَشَرَ ألفا، فَعَجِّلِ القُدومَ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ دونَها مانِعٌ.  الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج ۱ ص ۴۵۸

[۲۱] . كتابُه عليه السلام إلى أهل الكوفةجواباً لكتاب مسلم بن عقيلقال المفيد رحمه الله: ولمَّا بلغَ الحسين عليه السلام الحاجِرَ من بطن الرُّمَّة  بعثَ قَيسَ بنَ مُسْهِر الصَّيداويّ، ويقال: بل بعثَ أخاه من الرّضاعة عبدَاللّه بن يَقْطُر إلى أهل الكوفة، ولَم يكن عليه السلام عَلِم بخبر مسلم بن عقيل رحمةُ اللّه عليهما، وكتَب معه إليهم:

بسم اللّه الرَّحمن الرَّحيم مِنَ الحُسينِ بن عليٍّ إلى إخوانِهِ مِنَ المُؤمِنينَ والمُسلِمينَ: سلامٌ عَلَيكُم، فَإنِّي أحمَدُ إليكُم اللّه َ الَّذي لا إله إلاَّ هُو. أمَّا بَعدُ ؛ فإنَّ كتابَ مُسلِمِ بنِ عَقيلٍ جاءَني يُخبِرُ فيهِ بِحُسنِ رَأيكم، واجتِماعِ مَلَئِكُم عَلى نَصرِنا، والطَّلَبِ بِحَقِّنا، فَسَألتُ اللّه َ أنْ يُحسِنَ لَنا الصَّنيعَ، وأنْ يُثيبَكُم عَلى ذلِكَ أعظمَ الأَجرِ، وَقَد شَخَصتُ إلَيكُم مِن مَكَّةَ يَومَ الثُّلاثاءِ لِثَمانٍ مَضَينَ مِن ذي الحَجَّةِ يَومَ التَّروِيَةِ، فإذا قَدِمَ عَلَيكُم رَسولي فانكَمِشوا في أمرِكُم وَجِدُّوا، فَإنِّي قادِمٌ عَلَيكُم في أيَّامي هذهِ، وَالسَّلامُ عَلَيكُم وَرَحمَةُ اللّه ِ.

وكانَ مُسلِمٌ كتبَ إليهِ قَبلَ أنْ يُقتلَ بِسَبعٍ وعِشرينَ لَيلَةٍ، وكَتبَ إليهِ أهلُ الكوفَةِ: إنَّ لَكَ هاهُنا مئةَ ألفَ سَيفٍ فَلا تَتَأخَّر. فأقبلَ قَيس بن مُسْهِرٍ إلى الكوفَةِ بِكِتابِ الحُسَينِ عليه السلام حتَّى إذا انْتهى إلى القادِسيَّةِ، أخذَه الحُصَينُ بنُ نُمَيرٍ فأنْفَذَه إلى عُبيدِاللّه ِ بنِ زيادٍ، فَقالَ لَهُ عُبيدُاللّه ِ: اصعد فسُبَّ الكذَّابَ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ. فصَعِدَ قيسٌ فحَمِد اللّه َ وَأَثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّها النَّاسُ، إنَّ هذا الحُسينَ بنَ عَلِيٍّ خيرُ خَلقِ اللّه ِ ابنُ فاطمةَ بنتِ رَسولِ اللّه ِ، وَأنَا رَسولُهُ إلَيكُم فَأَجيبوهُ، ثُمَّ لَعَنَ عُبيدَاللّه ِ بنَ زِيادٍ وأباهُ، واستَغفَرَ لِعَلِيّ بن أبي طالبٍ عليه السلام وصَلَّى عَلَيهِ. فأمرَ بهِ عُبَيدُاللّه ِ أنْ يُرمى بهِ من فَوقِ القَصرِ، فرَمَوا بهِ فَتَقَطّعَ.مكاتيب الائمه، علي الاحمدي الميانجي ج۳ص۱۳۹

[۲۲] . خَرَجَ عَبدُ اللّهِ بنُ مُسلِمٍ، وكَتَب إلى يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ: امّا بَعدُ، فَإِنَّ مُسلِمَ بنَ عَقيلٍ قَد قَدِمَ الكوفَةَ، فَبايَعَتهُ الشّيعَةُ لِلحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ، فَإِن كانَ لَكَ بِالكوفَةِ حاجَةٌ، فَابعَث إلَيها رَجُلًا قَوِيّا يُنَفِّذُ أمرَكَ، ويَعمَلُ مِثلَ عَمَلِكَ في عَدُوِّكَ؛ فَإِنَّ النُّعمانَ بنَ بَشيرٍ رَجُلٌ ضَعيفٌ، أو هُوَ يَتَضَعَّفُ. فَكانَ أوَّلَ مَن كَتَبَ إلَيهِ. ثُمَّ كَتَبَ إلَيهِ عُمارَةُ بنُ عُقبَةَ بِنَحوٍ مِن كِتابِهِ، ثُمَّ كَتَبَ إلَيهِ عُمَرُ بنُ سَعدِ بنِ أبي وَقّاصٍ بِمِثلِ ذلِكَ.
تاريخ الطبري: ج ۵ ص ۳۵۶، الكامل في التاريخ: ج ۲ ص ۵۳۵؛ الإرشاد: ج ۲ ص

[۲۳] . لَمَّا اجتَمَعَتِ الكُتُبُ عِندَ يَزيدَ، لَيسَ بَينَ كُتُبِهِم إلّا يَومانِ، دَعا يَزيدُ بنُ مُعاوِيَةَ سَرجونَ مَولى مُعاوِيَةَ، فَقالَ: ما رَأيُكَ؟ فَإِنَّ حُسَينا قَد تَوَجَّهَ نَحوَ الكوفَةِ، ومُسلِمُ بنُ عَقيلٍ بِالكوفَةِ يُبايِعُ لِلحُسَينِ، وقَد بَلَغَني عَنِ النُّعمانِ ضَعفٌ وقَولٌ سَيِّئٌ و أقرَأَهُ كُتُبَهُم، فَما تَرى؟ مَن أستَعمِلُ عَلَى الكوفَةِ؟ وكانَ يَزيدُ عاتِبا عَلى عُبَيدِ اللّهِ بنِ زِيادٍ.فَقالَ سَرجونُ: أرَأَيتَ مُعاوِيَةَ لَو نُشِرَ لَكَ، أكُنتَ آخِذا بِرَأيِهِ؟ قالَ: نَعمَ. فَأَخرَجَ عَهدَ عُبَيدِ اللّهِ عَلَى الكوفَةِ، فَقالَ: هذا رَأيُ مُعاوِيَةَ، وماتَ وقَد أمَرَ بِهذَا الكِتابِ. فَأَخَذَ بِرَأيِهِ، وضَمَّ المِصرَينِ إلى عُبَيدِ اللّهِ، وبَعَثَ إلَيهِ بِعَهدِهِ عَلَى الكوفَةِ.تاريخ الطبري: ج ۵ ص ۳۵۶، الكامل في التاريخ: ج ۲ ص ۵۳۵؛ الإرشاد: ج ۲ ص ۴۲

[۲۴] . امالی صدوق مجلس ۱۹ ح۲

 

فهرست منابع:

_ابن اثیر ، عز‌الدين ابوالحسن على بن محمد ، الکامل فی التاریخ ، ۱۳۸۵ ق، بیروت، دار صادر

_ابن سعد، أبو عبد الله محمد (۱۴۱۰ ه‍)، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة‍.

_بلاذری، أحمد بن یحیی ، أنساب الشرف، محمود فردوس العظم دمشق ، ۲۰۰۰ م

_احمدی میانجی، علی، مکاتیب الائمه علیهم السلام،۱۳۸۹ه ش، قم، دار الحدیث

_احمدی میانجی، علی، عقیل بن ابی طالب علیه‌السلام، ۱۳۸۷ه ش، قم، دار الحدیث

_بحرانی  اصفهانی، عبدالله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف الانوار من الآیات و الاخبار( الامام الحسین علیه‌السلام )،۱۳۸۲ه ش، قم، انصار المهدی علیه‌السلام

_شریف رضی، ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی(م۱۰۱۶ه ق)،نهج البلاغه، ۱۳۸۴ه ش، قم، اسوه

_شريف قرشى،باقر، حياة الإمام الحسين عليه السلام درسته و تحلیل، ۱۴۱۳ ق چهارم، قم،مدرسه علميه ايروانى

_ القزوینی، فضل علی (۱۳۶۷ ه ق)، الامام الحسین و اصحابه (۴ جلدی)، ۱۴۳۷ هـ، کربلا، العتبه الحسینیه المقدسه

_قمی ، شیخ عباس ، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار مع تطبیق النصوص الواردة فیها علی بحار الأنوار ، قم ، نشر اسوه

_قمی ، شیخ عباس ، منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل ، قم ، نشر مومنین ، چاپ اول ، ۱۳۷۹ ش

_الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابَوَیْه قمی (م۳۸۱ه ق)،امالی، ۱۴۱۷ ه‌ ق،قم، مؤسسة البعثة

_العاملی، السید جعفر مرتضی (۱۴۲۶ ه‍)،  سیرة الحسین علیه‌السلام فی الحدیث و التاریخ، ۱۴۲۶ه ق، بیروت، مرکز اسلامی للدراسات

_الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر بن یزید (۱۳۸۷ ه‍)، تاریخ الرسل و الملوک، بیروت، دار التراث.

_مفید، ابو عبدالله محمد بن محمد النعمان العکبری البغدادی (المشتهر بشیخ مفید)، ۱۴۱۳ه، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام

_مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب  و معادن الجوهر (م ۳۴۶)، ۱۴۳۰ه ق، بیروت، منکرات الفجر

_مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی(م ۱۱۱۱ه ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء،

مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، ۱۴۰۹ق.

_محمدي ري شهري، محمد (با همکاری دیگران)، دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن حديث و تاريخ،۱۳۸۸  ه ش، قم: دارالحديث

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
مطالب مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

moslem4

نویسنده: علی قربانی امیرآبادی 

امامت پژوه مرکز حقایق اسلامی 

رتبه علمی: علمی-ترویجی 

تعداد صفحه: 33 صفحه

دانلود فایل